دو سه شب پیش بعد از مدت ها سر حال کلی مطلب نوشتم ٬ بعد که رفتم وبلاگ رو ببینم ٬ کف کردم . هیچی ثبت نشده بود . کلافه شدم .
یه مدتیه افتادم به خوندن داستان و رمان معاصر ایرانی . میخوام تموم کتابایی رو که این مدت گذاشتم تو نوبت! بخونم . بعدشم اگه شد میرم سراغ کلی داستان و رمان خارجی که نخونده دارم بهم چشمک میزنن.
یه کتاب تازگی گرفتم که به نظرم جالب اومد . شاخه ی زرین اثر جیمز جرج فریزر با ترجمه فیروز مند و چاپ نشر آگاه . کتاب رو یه نیگاه کلی کردم . یه بررسی مفصل در مورد ارتباط دین و جادو در تاریخ فرهنگ بشری هستش . اگه به این موضوعات علاقه دارین ٬ کتاب جالبیه . حدود ۸۵۰ صفحه ای میشه .
آخرین کتابایی که خوندم سالمرگی نوشته اصغر الهی و اب و خاک نوشته جعفر مدرس صادقی بود . سالمرگی جالب بود و یه مقدار باید با حواس جمع خوندش ٬ راوی سریع تغییر میکرد و باید با دقت زمان رو از دست نداد .
دارم به زمان سفر به تهران نزدیک میشم ٬ واقعآ به این سفر احتیاج دارم . یکی از اولین برنامه هام مثل همیشه رفتن به شهر کتاب آرین هستش . یه دل سیر گشتن و کتاب خریدن . کلی خرید برا خودم . گشتن جاهایی که برام همیشه دلنشین بودن و یاداور خاطرات . همون حسی که شاید بهش میگن نوستالژی. یه وقت دکتر . یه مدت از محیط کار دور شدن و به کار فکر نکردن .
رفتن به کفش بارون و یه گپ با فروشنده و خرید تکراری این سالها برا سهمیه یه سال ! یه بند دار و دو تا بدون بند .
رفتن به کوچه پارک شفق و یاد دوران سکونت اونجا٬ قدم زدن از پارک وی تا میدون ونک که برام بهترین مسیره . و کلی کار دیگه .
رفتن به توکا و خرید برا پسر . رفتن به نمایندگی لوگو . پیدا کردن ماشین فلزی جدید البته اگه بشه مدلی پیدا کرد که نداشته باشه !
کاش میتونستم بعضی از این دوستایی که نادیده دوستشون دارم و از خوندن وبلاگشون لذت میبرم رو میدیدم .شایدم اونام تهران نباشن .