تبليغاتX
مکتوب
  1. یه دوستی دارم که زیاد smsبرام می فرسته ٬ یه مدتیه زده تو فاز منفی و هی زندگی رو سیاه وتیره تر از قبل میبینه . بالشخصه آدم مثبت اندیشی نیستم و اکثر اوقات شاکیم ٬ ولی با تمام این تفاصیل فکر میکنم که زندگی آدما در کنار تمام مشکلات و دشواریها  قطعآ نکات مثبت زیادی هم داره ٬ لحظات زیبا و دلنشین هم داره .میشه از بسیاری از اوقات زندگی لذت برد . فکر کنم باید قبول کرد که در کنار شرایط زندگی ٬ دید آدم به زندگی و نحوه نگرش ما هم سهم عمده ای از تلقی ما رو در مورد خوشبختی یا بدبختی ٬ سفیدی یا سیاهی تشکیل میده . فکر کنم معقول تر اینه که دنیا رو در بیشتر لحظات خاکستری ببینیم .
  2. گاهی در مورد بعضی از پدر و مادرا میگن که فلانی خیلی مهربونه ٬ بچه هاش رو دوست داره شدید ٬ جونش در میره براشون ٬ طاقت دوریشونو نداره و از این قبیل  . بعد میبینی این خونواده محترم یه دوجین بچه دارن که نه مادی و نه معنوی نمیتونن اونچه که رو وظیفه شونه رو انجام بدن . نمیدونم این چه دوست داشتنیه که ادما همش بچه پس بندازن و فکر اینو نکنن که در آینده باید در قبال هزاران احتیاج بچه هاشون ــ چه مادی و چه معنوی ــ پاسخگو باشن . من که خونواده کم جمعیت داریم همیشه که بچه بودم از خونواده پر جمعیت خوشم میومد .الان که فکرشو میکنم خودم در قبال مسولیت یه بچه ٬ فکر میکنم اگه بتونم تا حدودی از پس نیازهای اون بویژه از لحاظ معنوی بر بیام شاهکار کردم .
  3. این مملکت هم که همه چیش بر خلاف دنیا ست ٬ بچه ها تمام و کمال از لحاظ مادی وابسته به خونواده هستن .نه استقلال مادی دارن نه معنوی .
  4. همین .
+ نوشته شده در 86/08/28ساعت 1:50 توسط سام |

  1. امشب داشتم کتاب طرح های اردشیر رستمی رو نیگا میکردم . آدم لذت میبره از این طرحای به ظاهر ساده و پر مفهوم.
  2. دو سه روزه دارم آهنگای فرهاد رو دوباره گوش میدم . یه شب مهتاب ش واقعآ عالیه و یه حس و حال عجیب و قشنگی بهم دست میده .
  3. کتاب آخر مارکز هم شانسی گیرم اومد ٬ که اونم تو روزنامه خوندم که توقیف شده !
  4. این یادداشت های قوچانی تو شهروند امروز خوب نوشته میشه ولی من با اکثرشون مشکل دارم . تو شماره ۲۰ در مورد صفویه یه اشاره داشت ٬ که انگاری اینا نبودن که گروه ادم خوار داشتن . نمیدونم چرا چون که صفیه باعث احیای تشیع شدن اینا تمام جنایت ها و کارای بدشون رو از قلم میندازن . از تفکر ایدئولوژیک بدتر و خطرناکتر پیدا نمیشه .

 

+ نوشته شده در 86/08/25ساعت 3:0 توسط سام |

نمیدونم چرا یاد دوره سربازیم افتادم . آموزشی تو پرندک . نیروی انتظامی . وای که کلی خاطره تو ذهنم از این ۹ هفته داره رژه میره . دورانی که عاشق! بودم و یا خیال میکردم که عاشقم . رابطه ای که من توش کم آوردم. ۱۶۰  تا هم مدرک بودیم که تو طبقه ۴ آسایشگاه بودیم ٬ دقیقآ ۱۹۹ تا پله داشت ٬ که برای هر کاری باید این پله ها رو بالا پایین میرفتی .چهار شنبه ها بعد از ظهر همش چشامون به این بود که اتوبوس هایی که میومدن ــ تا آخر هفته برا مرخصی بریم تهران ــ رو ببینیم . این فاصله یه ساعتی که میرسیدیم تهران چه لذتی داشت . میدون انقلاب که پیاده میشدیم اولش یه نوشابه تگری میزدم تو رگ ٬ چه حالی میداد . با موی کوتاه و ریش زیاد و یه شلوار زیتونی با یه نوار قرمز کنارش ٬ تاکسی که سوار میشدم معمولا خانما میکشیدن کنار . بعد رسیدن بلافاصله یه حموم درست و حسابی و لباس عوض کردن و به امید قرار روز جمعه تو پارک طالقانی انتظار کشیدن .اونم قراری که باید از دور میدیدمش و اگه شانس میاوردم ٬ تو یه فرصت یه چند کلمه دزدکی حرف زدن .وای که احساس میکردم که دارم بال درمیارم .الان چقدر دوریم از هم.و دوباره شنبه صبح ساعت ۴ باید میرفتم تا قبل ۶ برسم پادگان پرندک. تو اون بیغوله تمام امیدم به این بود که بهم زنگ بزنه ٬ البته ساختمون خودمون که تلفن نداشت .بلکه باید زنگ میزد ساختمون مجاور که مال آموزش کادر نیرو انتظامی بود ٬ از اونجا صدام میکردن . حساب کن این ۱۹۹ تا پله رو ۲تا ۲ تا رد میکردم و اون ساختمون هم باید ۳ طبقه بالا میرفتم تا بتونم با تلفن باهاش حرف بزنم . و اون روز همش شعر میخوندم و مینوشتم . نمیدونم چیزایی رو که براش نوشتم نیگه داشته یا نه ولی فکر کنم بیشتر از ۱۰۰ صفحه کلاسور باید باشه و یه پایان نامه تحصیلی۴۰۰ صفحه ای که یه صفحه تقدیم به اون بود .

توضیح :لذتی که از خوندن بعضی وبلاگا میبرم ٬ و سبک نوشتن دوست نادیده لیلاhttp://mahsour.blogfa.com/ باعث شد که از زندگی روزمره و از این قبیل چیزا بنویسم . پس از لیلای عزیز و سایر دوستای نادیده ام که از خوندن وبلاگاشون لذت میبرم و یاد میگیرم ممنونم .

+ نوشته شده در 86/08/25ساعت 2:38 توسط سام |

یه دوست عزیزی در مورد یادداشت ۵/۸/۱۳۸۶ یه سوال کردن که ایا میشه به زندگی به دید ادبی نیگا کرد .راستش خیلی ملتفت سوال نشدم که چه منظوری داره ٬ و برا همین هم جواب برام سخته .البته در خیلی از موارد واقعیات زندگی یه مسائلی رو به آدما تحمیل میکنه و ممکنه که برخلاف اصول و یا عقایدمون هم رفتار کنیم . ولی تاثیر ادبیات و یا حتی فیلم دیدن به نظر من زیاده . البته نباید در دنیای داستانی غرق شد ولی فیلم و یا کتابایی هستن که خصوصیات آدما و واقعیات زندگی رو به خوبی بیان میکنن . خیلی دوست دارم در این مورد و تاثیر ادبیات و یا فیلم و از این قبیل محصولات فرهنگی بر زندگی آدما بنویسم ٬ ولی بضاعت قلیل اجازه نمیده.

توضیح : این دوست گرامی سوال رو به صورت خصوصی نوشته بودن .

+ نوشته شده در 86/08/20ساعت 1:14 توسط سام |

we never knowe we go

when we are going

we jest and shut the door

fate

following

behind us bolts it

and we accost no more

                         [emily dickinson]

+ نوشته شده در 86/08/06ساعت 2:27 توسط سام |

  1. امروز بیشتر وقت رو تنها بودم و از فرصت استفاده کردم و فیلم دیدم .
  2. ETERNAL SUNSHINE OF THE SPOTLESS MIND (خورشید ابدی یک ذهن بی زنگار ). هنوز تو فکر فیلم هستم و از اون فیلمایی هستش که باید دوباره دید .
  3. کارگردانش  میشل گوندری و بازیگراش هم جیم کری و کیت وینسلت .
  4. محشره .
  5. دو تا فیلم دیگه هم داره این کارگردان که باید پیداشون کنم و ببینم .  HUMAN NATURE و دیگری هم             SCIENCE OF SLEEP
  6. تو ضمیمه پنج شنبه روزنامه اعتماد یه گفتو گو با مرتضی مردیها تو صفحه ۱۱ داره ٬ واقعآ جالب و خوندنیه.
  7. خیلی وقت بود که میخواستم فیلم  پی دارن ارنوفسکی رو ببینم که اونم امروز دیدم . خیلی دوست دارم سر فرصت و اگه بتونم در مورد این ۲ تا فیلم بنویسم . اگه بتونم و این قلت بضاعت بذاره.

توضیح: خیلی عالیه آدم دوستی داشته باشه که بتونه راحت و بدون دغدغه و ترس  از سو تفاهم و یا ناراحتی دوستش ٬ هر چی که تو ذهنشه رو بروز بده . شما همچین ادمی سراغ دارید ؟ اگه دارید خوش بحالتون .

+ نوشته شده در 86/08/05ساعت 2:18 توسط سام |

  1. داشتم گزارش مراسم برای چه گوارا در دانشگاه رو میخوندم ٬ آدم کفرش درمیاد که این احمقا خواستن چه رو یه ادم مذهبی ! جلوه بدن . اما خوشم اومد از جواب دخترش که گفته بود که چه فرسنگ ها با این برداشت فاصله داشت .
  2. اینا از هر چیزی که سرسوزنی برای منافع خودشون مفید بدونن ٬ میخوان استفاده و یا بهتره بگم سواستفاده میکنن.
  3. تو نشریه شهروند هم خواستن چمران رو با چه مقایسه و یا همطراز بدونن. آدم کف میکنه از این همه کار بیخود . دو ادمی که با یه من سریش نمیشه به هم ربطشون داد . کاری به خصوصیات فردی یا استعداد های شخصی چمران ندارم ٬ اما خداییش تو کردستان از کشتن مردم بیگناه دریغ نکرد .
  4. تا بعد.
+ نوشته شده در 86/08/01ساعت 1:30 توسط سام |