- من از سالهای دور عادت دارم که نشریات مختلفی رو می خونم . الان هم به چند تا از اونا خیلی علاقه دارم . ماهنامه هفت که بیشتر در زمینه ادبیات ٬ سینما و تئاتر هستش . فصلنامه نگاه نو که محشره و دارای مقالات بسیار جالب و وزین هستش . بخصوص مقالات محمد رضا نیکفر که ساکن المان و با رادیو زمانه هم همکاری داره . اخیرآ هم هفته نامه شهروند که سردبیرش قوچانیه و مطالب متنوع و خوندنی در حد یه هفته نامه حرفه ای درش زیاده . از موضوعات روز تا بررسی کتاب . هر چند بالشخصه با سرمقالات اون که تمامآ به قلم قوچانی و مفصل هستن مخالفم ٬ چون در اکثر موارد از یه سری داده فقط استنباط خاص خودش رو در نظر میگیره. ولی قلم شیوا و زیبایی داره .
- مجله هایی مثل فیلم و دنیای تصویر و ... اینام که از خیلی سال پیش میخونم .
- از نشریات بیاد موندنی که متاسفانه توقیف شد ٬ ماهنامه پیام امروز واقعا حرفه ای و جالب و در نوع خودش منحصر به فرد بود . در زمینه ادبیات هم کارنامه حرف نداشت که اونم توقیف کردن .
- یه مقاله کوتاه از دکتر کاظم علمداری در مرد نسبت ایران و ایرانیان با تجدد در شهروند شماره ۱۸ به تاریخ ۸ مهر چاپ شده بود که خیلی جالب و خوندنی هستش.
- تا بعد.
توضیح : دوست نازنینی ازم پرسیده خوب یعنی چی ؟ فکر میکنم نظر من در مورد این کلمه رو پرسیده ٬ راستش چند روزی هست که دارم به این کلمه کوتاه ولی دشوار فکر میکنم ولی به نتیجه نمیرسم . امیدوارم مفصل بتونم در مورد خوب و یا خوبی بنویسم.
+
نوشته شده در
86/07/29ساعت 1:31 توسط سام
|
- معمولا تو محل کارم و در حین کار اکثرا موزیک گوش میدم ٬ و بیشتر اهنگای ملایم . امروز بعد از ظهر که رفتم سر کار صدای داریوش رو شنیدم ٬ منشیم گذاشته بود . البته خودم آهنگایی رو که دوست دارم رو گلچین کردم تو یه سی دی .
- رفتم به سالای دور ٬ خاطرات با دور سریع تو ذهنم رژه میرفتن . هنوزم صدای داریوش رو دوست دارم . شاید براتون جالب باشه که با صدای داریوش و اهنگاش بود که به شاملو علاقه پیدا کردم .
- چه خاطراتی از زمانی که عاشق بودم و یا حداقل خیال میکردم که عاشقم.
- دوره نوجوونی و اوایل جوونی احساس آدما صاف و ساده است ٬ بی شیله و پیله و راحت . برای من که اینطوری بود . و چه سخت بود حرف زدن با دوستت و چه دشوارتر دیدنش در اون شرایط .از ترس گشت و هزار کوفت و زهر مار دیگه اصلا دیدن و لحظات متبرکش رو نمیشد بخوبی حس کرد .
- الان روابط جوونا و کلا ادما تغییر زیادی داشته ٬ خوب و بدش رو نمیدونم ولی به هر حال هر دو مقتضای شرایط بودن .
+
نوشته شده در
86/07/26ساعت 1:51 توسط سام
|
- تا جاییکه یادم میاد در خیلی موارد ادم احساساتی بودم و هستم و حتی در بعضی از مواقع میبینم که این حالت در من شدید تر هم شده .
- مثلا وقتی که ناراحتم ٬ خیلی راحت اشکم سرازیر میشه!

- بعضی وقتا اطرافیانم میگن ٬ خوب نیست که یه مرد به این راحتی گریه کنه ٬ ولی راستشو بخواین برام این نظر قابل قبول نیست . چرا باید احساسمو پنهان کنم .
- گاهی که یه فیلم خوب میبینم ٬ راحت تحت تاثیر قرار میگیرم .
- یا وقتی ناراحتی و استیصال فردی رو میبینم ٬ حالم بد میشه .البته یه ادم خوب رو .
- گاهی از این که بعضی از ادما ندارن درد وجدان میگیرم!
- قبل شروع مدارس یه روز تو خیابون یه زن و شوهری با دختر کوچیکشون بودن و ظاهرا یه سری وسایل مدرسه براش تهیه کرده بودن ٬ یه چیزی مثل نقاله یا گونیا و یا پرگار دستش بود و باباش میگفت : برای این ۱۵۰۰ تومن پول دادیم ٬ احساس کردم که باید براشون پول زیادی باشه . باور کنین حالم عوض شد ٬ پولی که شاید ده برابر و ۱۰۰ برابر اونم چیزی نباشه براش سخت بود که بابت یه وسیله تحصیلی بده ٬ و اون روز حالم اصلا خوب نبود .این جور چیزا خیلی روم تاثیر میذاره .
توضیح : البته کلی عیب و نقص دارم که شاید جزو معایب اخلاقی من باشه . با نوشته بالا سو تفاهم نشه که با یه بچه مثبت طرفین .
+
نوشته شده در
86/07/24ساعت 2:13 توسط سام
|
- کف کردم ٬ کلی اذیت شدیم تا بلاخره گل زدن . بابا میشد راحتتر این کارو کرد ٬ ولی حسابی استرسی شدیم . کاش میبردن . البته پرسپولیسو میگم .
- کار و بارمون رو تعطیل کردیم و کلی داد و بیداد ٬ همین.
- یه زمانی همه بازی های حساس رو میرفتم استادیوم ٬ ولی الان فکرشو که میکنم حسشو ندارم . شایدم دارم کم کم پیر میشم
.پای ال سی دی بشینی بازی رو ببینی الان بیشتر به ادم حال میده .
+
نوشته شده در
86/07/24ساعت 2:1 توسط سام
|
- تازگی یه کتاب جالب خوندم : تب تند امریکای لاتین نوشته دموسلاوسکی روزنامه نگار لهستانی با ترجمه روشن وزیری و توسط نشر نی چاپ شده .
- کتاب حدود ۵۰۰ صفحه هستش ولی راحت میشه خوندش و جالبه . گزارش های این خبر نگار در مورد کشورهای آمریکای لاتین از کوبا گرفته تا کلمبیا. سفر های متعدد و در زمان های مختلف و دید دقیق اجتماعی نویسنده خیلی جالبه .
- میشه متوجه شد که در حالی که در کشورهای این ناحیه یه زمانی به شوروی و کمونیست ها به دیده منجی و مثبت نیگا می کردن ٬ در یه جغرافیای دیگه مثل کشور لهستان این زاویه نگرش ۳۶۰ درجه متفاوته و این نقش رو در همون زمان برای امریکا قایل میشن .
- نویسنده نه تنها روش آمریکا و کشورهای دیکتاتوری رو برملا میکنه و واقع بینانه به اونا نظر میکنه ٬ بلکه در مورد کوبا هم دید عالی داره و موارد منفی رو بیان میکنه .
- به نظر من کتاب خوبی اومد .
+
نوشته شده در
86/07/13ساعت 1:39 توسط سام
|
کدام غبار؟
کودکی که تازه ديده باز میکند،
يک جوانه است.
گونههاي خوشتر از شکوفهاش
چلچراغ تابناک خانه است.
خندهاش بهار پُر ترانه است،
چون ميان گاهواره ناز میکند.
ای نسيم رهگذر، به ما بگو
اين جوانههای باغ زندگی،
اين شکوفههای عشق،
از سموم وحشی کدام شورهزار
رفته رفته خار میشوند؟
اين کبوتران برج دوستی،
از غبار جادوی کدام کهکشان
گرگهای هار میشوند؟
بخشی از شعر "کدام غبار؟" زندهياد فريدون مشيری
(از وبلاگ عباس معروفی)
+
نوشته شده در
86/07/07ساعت 0:30 توسط سام
|