- هر آدمی باید حق داشته باشه بتونه مهاجرت کنه و جایی که دوست داره زندگی کنه . طبعآ بیشتر مهاجرت ها از ناحیه کشور هایی هستش که از یک جنبه یا چند جنبه از نیاز های بشری دچار نقصان جدی هستن .
- در نتیجه بیشتر مهاجرت ها از کشورهایی صورت میگیره که از لحاظ امنیت ( جنبه های مختلف اون ) ٬ امکانات ٬ آزادی ٬ و از این قبیل موارد دچار مشکل هستن .
- طبعآ انسانی که به کشوری مهاجرت میکنه دارای یه سری حقوق انسانی و اجتماعی باید باشه و در مقابل دارای وظایفی در قبال جامعه جدیدی که در اونجا ساکن شده .
- آیا میشه این حق رو برای این افراد قایل شد که بخاطر دین و یا اعتقادات فردی و عرفی خود که میراثی از زندگی اونا در جای متفاوتی بوده ٬ بر خلاف قوانین ــ حال کاری به درست یا غلط بودن این قوانین نداریم ــ محل زندگی کنونی شون رفتار کنن ؟
- در این حقیقت شکی نیست که مهاجر پذیری کشورهای پیشرفته را نمیتوان فقط به دلایل انسان دوستانه ربط داد . در دنیای امروز منافع و مصلحت کشورها حرف اول را میزند ٬ اما نمیتوان از موقعیت ممتازی که در بیشتر این کشور ها برای رشد و بالندگی واقعی انسان ها فراهم است چشم پوشید .
- در تعجبم از افراد مهاجری با وجود زندگی در کشوری ٬ انتظار دارن اکثریت مردم اونجا از اعتقادات و روش زندگی خودشون دست بکشن به صرف این که اونا خودشون و دستورات دینی خود رو برتر میدونن . برای این افراد زندگی در عربستان و امثال اون بهترین چیزه .
- فکر کنم این موضوع جای بحث زیادی داره ٬ باشه برای بعد .
+
نوشته شده در
86/02/31ساعت 3:23 توسط سام
|
- حقارت :حالت فکری زیبنده و معمول در پیشگاه ثروت و قدرت .این حالت بویژه شایسته کارمندان است وقتی با کارفرمای خود صحبت میکنند .
- حق شناسی : احساسی است بین و میان نفع عاید شده و نفعی که توقع داریم .
- حقیقت : معجونی بدیع از انچه دلخواه ماست و آنچه که به نظر می آید . کشف حقیقت یگانه هدف فلسفه و فلسفه ٬ کهن ترین مشغله ذهن انسان است و این طور که از دور نمای روشن آن پیداست این مشغله تا آدم آدم است ادامه خواهد داشت .
- خاخام ٬ کشیش و غیره : مردی که برای سر و سامان دادن به کارهای دنیوی خود به امور روحانی ما می پردازد .
- خاطرات گذشته : دلخوشی اصلی فلک زدگان !
- خرده گیر : آنکه از کار ما انتقاد میکند .
- خشکه مقدس : آدم پرهیز کاری که معتقد است باید اجازه داد مردم هر کاری که خود او دوست دارد را انجام دهند .
+
نوشته شده در
86/02/31ساعت 2:52 توسط سام
|
منو رها کن از این فکر تنهائی
+
نوشته شده در
86/02/29ساعت 3:54 توسط سام
|
” منشاء قانون اساسی که ما داريم قوانين بيگانه نيستند و بيشتر ما برای ديگران نمونه هستيم تا ديگران برای ما. قانون اساسی ما نشان دهنده خواسته اکثريت است و به همين علت نيز اين قانون قدرت اکثريت را نمايان می کند. حق تمام شهروندان در مقابل قانون يکسان است و مقام های بلند پايه در اين دولت به يک گروه خاص تعلق ندارند بلکه در اختیار افرادی است که استعداد ها و نبوغ خود را ثابت کرده باشند. همچنين فقر و تنگدستی نیز نبايد سدی برای رسيدن به مقام های دولتی باشد و روابط انسان ها در اين دولت بر پايه احترام متقابل به وجود می آيد …."
نوشته بالا بخشی از سخنرانی Perikles فرمانده نظامی، سیاستمدار و بنیانگذار دموکراسی در آتن است و نوشته زیر بخشی از سخنرانی آیت الله مصباح یزدی که حدود ۲۴۳۸ سال بعد از سخنرانی فوق ایراد کرده اند :
" ... نمی شود در این تردید کرد که آیا در این زمان حکومتی لازم است یا نه. و طبعا وقتی اسلام می آید و در همه چیز دخالت میکند معنایش این است که حکومت اسلامی باید باشد. تمام مقرراتی که در کشور اسلامی ایران اجرا می شود همه اعتبارش به امر ولی فقیه و امضای اوست. اینکه امام قانون اساسی را تصویب کرد یعنی من دستور می دهم اینگونه عمل کنید، و اعتبار پیدا میکند چون او امضا کرده است. اگر امضا نکرده بود هیچ اثری نداشت. حتی اگر همه مردم هم رای می دادند هیچ اعتبار قانونی و شرعی نداشت. ولی فقه یعنی جانشین امام معصوم. او گاهی مصلحت می بیند بگوید شما رای بدهید. مصلحت دیده که در این شرایط مردم رای بدهند. اما حقیقت این است که آنها دارند پیشنهاد می کنند و میگویند ما این فرد را می خواهیم اما الامر الیکم شما باید نصب کنید، نخواستی نصب نکن ... "
از سایت (http://top-secret.blogfa.com/)
+
نوشته شده در
86/02/29ساعت 3:48 توسط سام
|
کاش بارانی ببارد و ذهن را بشوید .
کاش دلم صاف گردد٬ذهنم رها از افکار حقیر.
کاش بهره ببرم از لحظات زود گذر ٬ آنگونه که شایسته است .
کاش مهربانی سایه اندازد به درونمان .
و کاش .................
+
نوشته شده در
86/02/25ساعت 3:10 توسط سام
|
- تهران ٬ شهری که معجونی از تضاد هاست . خیلی ها در عین این که از گرفتاری ها و مشکلاتش سرسام گرفتن ولی جایی بجز اونجا نمیتونن زندگی کنن ٬ یعنی میتونن ولی براشون سخته و دشوار .
- بعضی وقتا تو یه سری نشریات حتی جدی هم مطالبی میبینم که در مورد پیشگیری از مهاجرت به تهران نظریاتی می نویسن . داد سخن میدن از این که مهاجرت شهرستانی ها باعث عمده مشکلات تهران هستش .
- مسئله ای که برای من جالبه اینه که چطوری میشه این حق زندگی در تهران رو برای یه عده قایل بود و برای عده ای نه !؟
- در ضمن چند درصد افرادی که الان در تهران زندگی میکنن رو میشه تهرانی به حساب آورد ؟
- درصد عمده ای از افرادی که شاکین از شلوغی تهران و شرایط سخت زندگی در تهران ٬ خودشون در اصل از شهرستان به تهران اومدن و دارن دیگران رو منع میکنن از مهاجرت به پایتخت .
- گاهی کف میکنم از افرادی که از بدی زندگی در شهرای بزرگ و بخصوص تهران داد سخن میدن و از مزایای طبیعت بکر و دامان طبیعت حرف میزنن ولی باز هم تو تهران زندگی میکنن .
- من خودم اصلیت شهرستانی دارم ٬ ولی بهترین سالها و دوران زندگی یعنی از اول نوجوانی ٬ دوران دبیرستان ٬ دانشگاه رو تو تهران زندگی کردم . الان هم خاطرات اون دوران برام بهترین خاطرات هستن .
- فعلا که چیز دیگه ای به نظرم نمیرسه !
- تا بعد .
+
نوشته شده در
86/02/25ساعت 2:54 توسط سام
|
از واقعه ای تو را خبر خواهم کرد
وان را به دو حرف مختصر خواهم کرد
با عشق تو در خاک نهان خواهم شد
با مهر تو سر ز خاک بر خواهم کرد
ابو سعید ابوالخیر
+
نوشته شده در
86/02/19ساعت 2:7 توسط سام
|
- جمهوری :نوعی از حکومت که میان تمام کسانی که استطاعت پرداخت هزینه های آن را دارند مساوات برقرار می کند.
- جنون : متاعی است معنوی . با شکوه و درخشان که بخش معیوب آن عقل نام دارد . ماهیت جنون را کسی به روشنی نمی داند مگر کسانی که از همه چیز با خبرند . ملل غرب جنون را معمولآ نوعی اختلال فکری می دانند ٬ حال آنکه شرقی ها آن را منبع الهام می شمرند .
- جهیزیه : کرمی که برای صید شوهر به قلاب ازدواج می بندند .
- جیب : گهواره انگیزه و گور وجدان . زنان این عضو را ندارند و از همین روست که بی انگیزه عمل می کنند و وجدانشان که از مدفون شدن سر باز میزند همواره زنده است و به گناه دیگران اعتراف می کند .
- چار میخ : یکی از ابزار های گفتگو که در گذشته برای متقاعد کردن پیروان ادیان دروغین و گرواندن آنان به آیینهای راستین به کار می رفته است .
+
نوشته شده در
86/02/18ساعت 3:10 توسط سام
|
- مثل اینکه بازم نوبت دانشگاه و دانشجوها ست که بهشون فشار بیارن . جو بدی که دارن درست میکنن بازم این محیط زیبا و مقدس رو خراب میکنه .
- خیلی راحت نا امنی ایجاد میکنن ٬ تو محیطی که باید آدما سوال کنن و پرسشگر باشن ٬ اینا فقط بله قربان گو و مقلد میخوان .
- همه هم شاکین از این که چرا دانشجو ساکته ٬ چرا محیط دانشگاه شاد و جوانانه نیست و کلی عیبگیری از دانشجو جماعت .
- تو جاییکه نمیشه براحتی اندیشید و ابراز کرد نظر رو چه انتظاری از دانشجو دارن ؟
- بدا به حال ما و بدا به حال این مملکت که از پایه کارمون خرابه .
- چقدر دلم برای دانشکده مون تنگ شده .
- معمولا هر بار که میرم و سر میزنم ( ۲-۳ سال یه بار شاید برم ) ٬ دلم حسابی میگیره و بغض میکنم.
+
نوشته شده در
86/02/18ساعت 2:59 توسط سام
|
- بالاخره فیلم اخراجی ها رو دیدم . البته نه کامل ٬ فکر میکنم که یه چیزی بیشتر از نصف فیلم رو دیدم .دیدم لزومی نداره بقیه اونو ببینم !
- سعی میکنم که نظرم در مورد این فیلم ٬ فارغ از داوریم نسبت به سازنده اش باشه .
- اولآ تعجب می کنم از فروش بالای این فیلم و توجه زیادی که جلب کرده . شاید یه علت اون حالت طنز فیلم باشه و یه علت دیگه اون کسی که فیلم رو ساخته ٬ و این مسئله باعث شده که مردم برن ببینن که این یارو چی ساخته .
- یه فیلم کاملآ معمولی و تصنعی ٬ با ارزش کیفی به مراتب پایین ٬ که اصلآ قابل قیاس با فیلمای طنزی مثل ( مارمولک یا لیلی با من است ) نیست . چند تا دیالوگ جالب و خنده دار که اونم برای جامعه عبوس و بی خنده ما شاید غنیمته!!
- شک ندارم اگه کس دیگه ای همچین فیلمی می ساخت الان شیشه چند سینما پایین اومده بود و کلی کفن پوش تو خیابونا رژه میرفتن .
- به نظرم کارگردان فیلم از این که مورد توجه باشه کلی داره حال میکنه و یه جورایی داره توهم کاردرستی و کارگردان شدن میزنه .
- همین . این چند خط هم برای این فیلم زیادیه .
توضیح : باید به حال سینمای این مملکت تاسف خورد که امثال بیضایی نتونن سالها فیلم بسازن و امثال این یارو بودجه میلیاردی داشته باشن .
+
نوشته شده در
86/02/18ساعت 2:51 توسط سام
|
- تولد : اولین و هولناک ترین بدبیاری.
- تهاجم : معتبر ترین شیوه ای که فرد وطن پرست به کمک آن وطن پرستی اش را به اثبات میرساند .
- ثنا گویی : یک نوع مه گرفتگی فکری که بر اثر آن انسان خوبی های موجودات مورد نظر را چند برابر اندازه واقعی شان میبیند .
- جادو : فن تبدیل خرافات به سکه .
- جاذبه : نیرویی که میان چیزها رابطه هم جواری برقرار میکند . این نیرو انواع گوناگون دارد که از همه معروفتر جاذبه زمین است . اما جاذبه جنسی زنان تحت اشعاع جاذبه دلربایی آنهاست .
- جاهل : کسی که از معلومات شما چیزی نمی داند و معلومات دیگری دارد که شما ندارید .
- جرم : عملی که از یک ادم بی احتیاط سر زده و با کسی که رد پایش را پاک کرده فرق دارد .
+
نوشته شده در
86/02/12ساعت 2:49 توسط سام
|
- واقعآ حال کردم با فوتبال امشب ٬ لیورپول حسابی بازی کرد و برد .
- لیورپول و رئال مادرید دو تیم محبوب من هستن .
- آخر بازی جو استادیوم و تشویق تماشاگران بی نظیر بود و آدم هوس میکرد که کاش اونجا بود .
- به نظر من که واقعآ فوتبال از حالت یه ورزش صرف خارج شده . هزاران نفر یه بازی رو از استادیوم میبینن و میلیونها نفر از هر قشر و نوع آدمی با اشتیاق از تلویزیون نیگا میکنن . با هم تحت تاثیر وقایع بازی واقع میشن ٬ شاد میشن ٬ ناراحت میشن ٬ داد میزنن و بطور کلی احساسات بی شایبه ای رو بروز میدن .
+
نوشته شده در
86/02/12ساعت 2:38 توسط سام
|
دیروز یه مقدار زودتر از بقیه روزا کارم تموم شد . هوا هنوز تاریک نشده بود ٬ هوا خنکی مطبوعی داشت . هوای بعد از بارون رو خیلی دوست دارم . بیرون که اومدم و یه مقدار قدم زدم ٬ حس کردم که بدون دلیل خاصی سرحالم ! و دارم بعد از مدتها از قدم زدن لذت میبرم . بعد هم رفتم کتاب فروشی و ساعتی اونجا بودم . کلا اوقات خوب و جالبی بود . حیف که کمتر پیش میاد . این دل آدمی هم به یه مو بنده برای شاد بودن و یا ناراحت بودن .
+
نوشته شده در
86/02/11ساعت 2:16 توسط سام
|
- پوچی : دلیل طرف مقابل ما . اعتقادی که انسان مجبور نبوده رنج آموختن آن را بر خود هموار نماید. گفته یا عقیده ای که آشکارا با نظر ما ناساز گار است .
- پیشگویی کردن : خبر از رویدادی که نه در گذشته اتفاق افتاده ٬ نه در حال روی دادن است و نه در آینده اتفاق خواهد افتاد .
- تجارت : یک نوع داد و ستد که ضمن آنکه الف اموال د را از جیب ث می زند و ث در عوض٬ برای ربودن آنچه به ن تعلق دارد جیب ش را خالی می کند .
- ترجیح دادن : احساس یا حالتی که انسان به خطا گمان میکند که چیزی بهتر از چیز دیگر است . میگویند یک روز فیلسوفی در باب رجحان نداشتن زندگی بر مرگ داد سخن میداد . یکی از شاگردانش پرسید : " پس چگونه است ٬ استاد که نمیمیرید ؟ " استاد پاسخ داد : " زیرا مرگ هم بهتر از زندگی نیست ." راست گفته است . مرگ فقط طولانی تر است .
- تسلا : یکی از حالت های روحی که در اثر اندیشیدن به گرفتاری های همسایگان به ما دست می دهد .
+
نوشته شده در
86/02/08ساعت 3:33 توسط سام
|
( منی که باید بروم و در برابر میزی بنشینم و حساب عقیده خود را و ایمان خود را ٬ حساب دوستی های خود را و دشمنی های خود را ٬ حساب دیروز و امروز و فردای خود را ٬ به بیگانه سمجی که نماینده قدرت قاهر روز است ٬ پس بدهم ٬ اهانت ببینم و زیر ورقه اهانت را به دست خود امضا کنم ٬ من شاید آزادی را بفهمم ولی جرات آزادی را ندارم . نقصی ٬ علتی در شخصیت انسانی من است که اگر به آن آگاهم ٬ هر چه زود تر باید به جبران آن بر خیزم ٬ و گرنه شایسته نام انسان نیستم . )
به آذین ـ تکه ای از بیانیه کانون نویسندگان در سال ۱۳۴۱
+
نوشته شده در
86/02/08ساعت 3:11 توسط سام
|
امشب یه داستان کوتاه خوندم که به نظرم جالب اومد و از خوندنش لذت بردم .
( یکی از آن روز ها ) نوشته ری براد بری با ترجمه دلنشین پرویز دوائی ٬ که تو مجله نگاه نو شماره ۷۰ در مرداد ۱۳۸۵ چاپ شده .
داستان دلبستگی یه شاگرد ۱۴ ساله به خانم معلمش که ۲۴ سالشه . ساده و تاثیر گذار نوشته شده .
خیلی دوست دارم میتونستم تو وبلاگ بذارمش .
+
نوشته شده در
86/02/08ساعت 2:34 توسط سام
|
- بد بین : آدم بد نهادی که به سبب معیوب بودن بیناییهمه چیز را آن طور که هست میبیند ٬ نه آنگونه که باید باشد .
- بد نام کردن : کار های ناشایستی را که هنوز وسوسه و فرصت انجام انها را نداشته ایم ٬ موذیانه به دیگران نسبت دادن .
- بعید : روزی که فضیلت بیش از ثروت مورد نیاز باشد .
- بی دین : در نیویورک به کسی گویند که به دین مسیح معتقد نیست و در قسطنطنیه به کسی که به دین مسیح معتقد است .
- بی عدالتی : باری که هر گاه بر دوش ما گذاشته شود بسیار سنگین و وقتی با دست ما بر پشت دیگران گذاشته شود بسیار سبک است .
+
نوشته شده در
86/02/04ساعت 2:53 توسط سام
|
مرگ از پنجره بسته به من می نگرد
زندگی از دم در ٬ قصد رفتن دارد
روحم از سقف گذر خواهد کرد
در شبی تیره وسرد
تخت حس خواهد کرد که سبکتر شده است
در تنم خرچنگی است
که مرا می کاود
خوب می دانم که من تهی خواهم شد
و فرو خواهم ریخت
توده زشت و کریهی شده ام
بچه هایم از من می ترسند.
آشنایانم نیز
به ملاقات پرستار جوان می آیند .
+
نوشته شده در
86/02/03ساعت 3:19 توسط سام
|
- دوستی رو چه طوری میشه تعریف کرد ؟ این هم از کلمات و یا اصطلاحاتیه که از فرط تکرار زیاد بهش و به معنای واقعی اون توجه نکردیم .
- فکر میکنید دوستاتون چه خصوصیاتی باید داشته باشن ؟
- من بالشخصه که دید و نظرم به این موضوع خیلی با سالهای نوجوونی خودم و حتی با چند سال پیش متفاوته .
- الان سعی میکنم که توقعاتم کمتر از دیگران باشه ٬ به عقاید اونا و نظرات متفاوت اونا احترام میذارم . فکر میکنم که به همون اندازه که ممکنه من در موردی درست فکر کنم ٬ به همون اندازه هم ممکنه که عقیده متفاوت دوستم هم درست باشه . اصلا شاید دو نفر از منظر و زاویه متفاوتی به یه مسئله یکسان نیگا کنن ولی به دو دیدگاه متفاوت برسن .
- میشه دیندار بود ولی به عقاید دوستی که اعتقادی به دین نداره احترام گذاشت و بالعکس. میشه در مورد مسایل مختلف با هم بحث کرد ٬ از هم یاد بگیریم ٬ و در عین تفاوت ها با هم دوست باشیم و از دوستی مون لذت ببریم .
- دوست خوب داشتن یه نعمت بزرگه ٬ و دوست خوب بودن برای دیگران هم یه ارزشه و قابل ستایش .
- تا بعد .
+
نوشته شده در
86/02/03ساعت 3:13 توسط سام
|
- بعضی رفتارا آدمو اذیت میکنه ٬ شاید بعضی از مسایل به ظاهر جزئی باشن ولی همین مسائل جزئی هم گاهی آدمو زیاد اذیت میکنه .
- معمولآ دوست ندارم وقتی آشنایی یا فامیلی تو بیمارستان بستری هستش برم اونجا عیادتش . به دو دلیل ٬ یکی این که از محیط اونجا بدم میاد! و دوم این که فکر میکنم گاهی با این سر زدن به مریض عوض همدردی و کمک باعث اذیت اون میشیم .
- البته گاهی گریزی نیست و باید رفت ٬ هر چند خلاف عقیده و میل آدم باشه .
- عیادت مریض فکر میکنم نباید بیشتر از یه ربع یا نیم ساعت باشه و وقتی میبینم میرن به اصطلاح عیادت و ساعتها اونجا گپ میزنن ٬ کف میکنم !
+
نوشته شده در
86/02/03ساعت 3:2 توسط سام
|