تبليغاتX
مکتوب
توضیح : کتاب فرهنگ شیطان نوشته آمبروز بیرس با ترجمه رضی هیرمندی و چاپ نشر فرهنگ معاصر میباشد . سعی میکنم در قسمت های مختلف و هر بار قسمتهای کوچکی از اونو اینجا بنویسم . امیدوارم براتون جالب باشه .

  1. آرامگاه : آخرین و مضحکترین حماقت پولداران .  
  2. آزاد اندیش (روشنفکر) : در الهیات ـ مسیحی ـ به موجود بد اندیشی گفته میشود که به جای آنکه بگذارد دیگران برایش فکر کنند خود مستقلآ فکر میکند . کشیش جماعت به چنین آدمی با همان احساس نفرتی نگاه میکنند که سلمانی ها به کسی که خودش سرش را می تراشد .
  3. آشنا :کسی که شناخت ما از او آن قدر هست که میتوانیم از او قرض بگیریم اما آن قدر نیست که به او قرض بدهیم .و نیز به معنای حد پایینی از دوستی است وقتی شخص مورد نظر بی پول و بی نام و نشان باشد ٬ و به معنای دوست صمیمی است هر گاه طرف مربوطه ثروتمند و سرشناس باشد .
  4. آموزش (تحصیلات ) : آنچه چشم دانا را بر نادانی اش می گشاید و چشم جاهل را بر جهالتش می بندد .
+ نوشته شده در 86/01/26ساعت 2:40 توسط سام |

  1. قبلآ هم چند باری در مورد  محمد بهمن بیگی و کارایی که انجام داده و فعالیت هایش در مورد مدارس و دانش سراهای عشایری مطلب خونده بودم  و به نظرم کاراش قابل تحسین بوده .
  2. امشب داشتم یکی از شماره های قبلی مجله نگاه نو رو میخوندم که دو مطلب در این مورد داشت . یه تیکه کوچیک از یه مطلب به قلم سردبیر نشریه آقای میرزایی رو براتون مینویسم :محمد بهمن بیگی با ۳۰ سال تلاش صادقانه و موثر (در زمان سابق) نزدیک به ۱۰ هزار معلم عشایری را پرورش داد و ۵۰۰ هزار کودک عشایری را با سواد کرد .
  3. باید توجه کرد که به گفته کسانی که از نزدیک این تعلیمات را شاهد بوده اند و حتی با سوالات سخت ٬ این دانش آموزان را ازمایش کرده اند ٬ سطح سواد و دانش آنان و تعلیماتی که گرفته اند با بهترین مدارس تهران ( در سال ۱۳۵۷ ) نه تنها برابری مینماید بلکه بالاتر است .
  4. بعد از نوشته سردبیر ابراهیم گلستان هم مطلبی در ستایش این مرد نوشته است .
  5. بار دیگر آمار بالا در بند ۲ را بخوانید ٬ یه نفر با تصمیم شخصی خود و همت بالا چه ایده و آرمانی داشته که در میان عشایری که خود نیز از میان آنان برخاسته است ٬ چه کار سترگ و مهمی انجام داده است .
  6. من که در تعجبم  که انسانها چه متفاوتند ٬ و چه همت بالایی و چه اراده ای داشته این بزرگ مرد .  براستی باید بوسه زد به دستان اینگونه انسان ها و آفرین گفت و غبطه خورد به اهداف و آرمانهای شان .
  7. ناگفته نماند که بعد از انقلاب تا حد زیادی  با  بیمهری ها و مشکل مواجه شد ٬ اما در سال ۸۴ از طرف انجمن آثار و مفاخر فرهنگی تشویق شد !

 

+ نوشته شده در 86/01/26ساعت 2:23 توسط سام |

  1. با این نحوه نوشتن که میشه گفت فی البداهه و یا یه هویی مینویسم ٬ مشکلی ندارم . ولی چند تا موضوع گاهی ذهنمو مشغول میکنه که نوشتن در مورد اونا میتونه بیشتر از چند سطر و یا چند صفحه باشه و میطلبه که با تمرکز و آمادگی قبلی در موردشون نوشت .
  2. هر چند بوده که گاهی گریزی زدم به موضوعات جدی و پراکنده چیزایی هم نوشتم ٬ ولی راستش خودمو راضی نکرده .
  3. بیشتر دوست داشتم به صورت ادامه دار و در چند نوشته در مورد این موضوعات بنویسم .
  4. ولی هم متاسفانه وقت کافی و هم تمرکز کافی برای نوشتن مفصل و جدی در این موارد رو ندارم و بیشتر احساس میکنم که باید از قبل این مطالب رو آماده کرد ٬ ویرایش کرد و بعد تو وبلاگ نوشت .
  5. نمیدونم ٬ شاید در آینده ! همچین کاری بکنم .
  6. تا بعد.
+ نوشته شده در 86/01/24ساعت 3:9 توسط سام |

(گله‌گی)


زمین به ما که می‌رسد
وارونه می‌چرخد
فردای کوچک‌مان
با سیل می‌رود
و آوازهای آبی زمین
می‌ماند برای روزهای مبادا


زمین به ما که می‌رسد
نه می‌زند
نه می‌رقصد
کنار گازهای شعله‌ور گوشه می‌گیرد
به انتظار بلمی که نمی‌آید.

 

(گراناز موسوی)

+ نوشته شده در 86/01/22ساعت 3:33 توسط سام |

  1. بیشتر وقتایی که میتونم موسیقی گوش بدم ٬ یا محل کارمه که معمولا موزیک ملایم گوش میدم یا تو ماشین.
  2. امروز یه cd فریدون فروغی که خودم آهنگاشو انتخاب کردم گوش میدادم ٬ خیلی حال کردم باهاش ٬ مثل همیشه .
  3. تو موبایلمم بیشتر آهنگاشو دارم ٬ خیلی با صداش حال میکنم ٬ شعراش و ترانه هاش هم که حرف نداره .
  4. یه حس عجیب و دلنشین تو صداشه . که برا من بی نظیره تو سبک خودش. 
  5. یه بار از فریدون فروغی میپرسن چرا آهنگاش بیشتر تیره است و غم داره ٬ جواب داده بود مگه دنیا بهتر از اینه ؟
  6. واقعآ هم دنیا اگه خوشبینانه هم بهش نیگا کنیم ٬ خاکستریه .
  7. تا بعد .
+ نوشته شده در 86/01/22ساعت 2:58 توسط سام |

  1. امشب برای بار دوم نمایشنامه (داستان خرس های پاندا به روایت یک ساکسیفونیست که دوست دختری در فرانکفورت دارد  ) اثر ویسنی بک با ترجمه تینوش نظم جو  رو خوندم . بازم به اندازه بار قبل و شایدم بیشتر لذت بردم از خوندنش .
  2. معمولآ نمایشنامه کم میخونم ٬ یعنی بندرت . ولی این عالیه . فکر میکنم از خوندنش لذت ببرین .
  3. امشب افتادم رو دور خوندن نمایشنامه ! یه نمایشنامه دیگه رو هم خوندم ٬ ( در خانه ام ایستاده بودم و منتظر بودم باران بیاید ) ٬ اثر ژان- لوک لاکارس با ترجمه تینوش نظم جو . از این نمایشنامه هم خوشم اومد .
  4. دوست دارم در مورد هر دوتاشون بیشتر بنویسم ٬ اما شرمنده که قلم من اینکاره نیست و دیدم خودتون بخونید و لذت ببرید بهتر از اینه که توضیحات منو بخونید .
  5. تا بعد.
+ نوشته شده در 86/01/21ساعت 2:57 توسط سام |

  1. خیلی از آدمایی که تو سالهای گذشته فکر میکردم که خوب میشناسمشون و به هم نزدیکیم ٬ الان که فکرشو میکنم میبینم که چقدر در اشتباه بودم .
  2. برداشت آدم از دوستی و رابطه ها با گذشت زمان دچار تغییر میشه ٬ توقعات هم تغییر میکنه .
  3. داشتن دوست خوب ٬ که تو رو درک کنه و محدودیت ها و نقصهای تو رو بدونه و همونجوری قبولت داشته باشه یه نعمته .
  4. آدمی شامل جسم و روحه ٬ فکر نکنم بشه این دو رو تفکیک کرد و درست یا غلط اکثر روابط ما بر اساس رابطه جسمی بنا شده ــ در مورد دو نفر جنس مخالف ــ و شاید خیلیا به این امر اعتراف نکنن ولی میشه به عینه این امر رو در اطراف خودمون لمس کرد . اصلآ مخالف رابطه بین دو نفر براساس لذت جسمانی برابر از هم نیستم ٬ اما مخالف این هستم که جانماز آب بکشیم و از معنویات و مسایل دیگه در این مورد مایه بزاریم تا بشه به نهان ذهن برسیم.
  5. میشه یه نفر رو دوست داشت و از افکار و عقایدش لذت برد و بعد هم جسمشو دوست داشت .
  6. میشه فقط یه نفر رو فقط به خاطر جسمش دوست داشت .
  7. منظورم از این میشه ها ٬ موافقت یا مخالفت نیست فقط بیان اون چیزایی هستش که میبینیم و تو دور برمون پره از این نمونه ها .
  8. مهم اینه که در درجه اول با خودمون صادق باشیم و بعد با دوستمون ٬ چون تا به خودمون و وجدانمون ــاگه داشته باشیم ! ــ  راستشو نگیم ٬ محاله با دوستمون رو راست باشیم .
  9. یه مسئله هم که فکر کنم قبلآ اشاره کردم اینه که دوستی در دنیای مجازی برام جالب و باارزشه چون بدون دیدن و تنها با افکار و عقاید آدما شروع میشه . البته حساب یه سری آدمای مریض که تو وب هم سر خودشون و دیگران رو کلاه میذارن رو باید جدا کرد . تو این دنیای وانفسا که بیرون هر کاری بخوای واقعآ میشه راحت انجامش داد ٬ هر خلافی که باشه ٬ باید آدم یه جای مخش ایراد داشته باشه یا اینکه اصلآ مخش تعطیل ! باشه که بخواد خودشو جور دیگه نشون بده .
  10. بازم کلی درهم برهم نوشتم . تا بعد .
+ نوشته شده در 86/01/19ساعت 3:35 توسط سام |

ما معمولن یک میلیون تومان که در جیبمان جمع می شود، ادای "بیل گیتس" را در می آوریم، با یک پیکان دست دوم احساس "شوماخری" بهمان دست می دهد، یک کتاب که منتشر می کنیم، حرف های "مایاکوفسکی" را می زنیم، معاون شهردار "ابرقو" که می شویم، ژست های "بیل کلینتون" را تمرین می کنیم، کیف دستی مان که کمی سنگین شد، مثل رضازاده راه می رویم، و الخ .

                                                                       ( از وبلاگ نامه های ایرونی)

+ نوشته شده در 86/01/18ساعت 3:14 توسط سام |

 

ذهن احمق مانند مردمک چشم است ٬ هر چه نور بیشتری به آن بتابانید تنگ تر می شود .

 

 

 

         

                            

                        

+ نوشته شده در 86/01/14ساعت 1:58 توسط سام |

ادبیات٬ عشق و تمنا و رابطه جنسی را عرصه ای برای آفرینش هنری کرده است .

در غیاب ادبیات ٬اروتیسم وجود نمی داشت. عشق و لذت و سر خوشی بی مایه

می شد واز ظرافت و ژرفاو از آن گرمی و شوری که حاصل خیالپردازی است بی بهره  

می ماند. براستی گزافه نیست اگر بگوییم آن زوجی که آثار گارسیلاسو ٬ پترارک٬ گونگو

و یا بودلر را خوانده اند ٬ در قیاس با آدمهای بی سوادی که سریالهای بی مایه تلویزیونی 

آنان را بدل به موجوداتی ابله کرده٬ قدر لذت را بیشتر می دانند و بیشتر لذت میبرند .

در دنیائی بیسواد و بی بهره از ادبیات ٬ عشق و تمنا چیزی متفاوت با آنچه مایه ارضای

حیوانات میشود نخواهد بود ٬ و هرگز نمیتواند از حد ارضای غرایز بدوی فراتر برود .

                 ماریو بارگاس یوسا ــ چرا ادبیات؟ ترجمه عبدالله کوثری                                             

+ نوشته شده در 86/01/14ساعت 1:45 توسط سام |

  1. این موضوع انرژی هسته ای یه تابو شده ٬ مثل موضوع مذاکره با آمریکا .
  2. در این که بودن انرژی صلح آمیز هسته ای مفیده٬ قطعآ کسی شک نداره ٬ اما موضوع رو طوری ناموسیش ! کردن که کسی جرات مخالفت با اون رو حتی با دلیل و منطق نداره .
  3. حالم بهم میخوره از این گزارش های آبکی که تو خیابون از مردم در مورد انرژی هسته ای سوال میکنن . یارو فرق انرژی هسته ای و همبر گر رو نمیدونه و در مورد محسنات و خوبی اون داد سخن میده .
  4. باور کنیم که مشکلات جامعه و مردم و مملکت ما چیزای دیگه ای هم هست .
  5. متاسفانه فکر میکنم که مردم روزای سختتر و بدتری رو پیش رو دارن .
  6. در مورد جنگ ایران و عراق هم هنوز بسیاری از واقعیات این جنگ روشن نشده است و هنوز نمیتوان در مورد اشتباهات فاحش مقامات مسئول صحبت کرد ٬ اشتباهاتی که باعث ضرر و زیان معنوی و مادی بسیار شدند . آنانی که به خیال خود و در اوهام تا قدس کسی جلودارشان نبود ٬ به یکباره در مقابل واقعیات تلخ تسلیم شدند و دانستند با کمک غیبی !! در این زمانه جنگ پیش نمیرود .
  7. تا بعد
+ نوشته شده در 86/01/12ساعت 2:3 توسط سام |

  1. امشب مجموعه داستان ( من قاتل پسرتان هستم ) نوشته احمد دهقان رو خوندم . واقعآ حظ بردم .خیلی عالی بود .
  2. یه کتاب کم حجم با حدود ۱۰۷ صفحه و شامل ده داستان که بین اونا من چهار تاشونو  (تمبر ــ بلیت ــ من قاتل پسرتان هستم ــ بن بست ) رو خیلی پسندیدم .
  3. یه داستان رو که تموم میکنی ٬ وادارت میکنه وایستی و بهش فکر کنی و تحت تاثیر قرار میگیری.
  4. حس آدما رو کاملا لمس میکنی و انگاری اون جو و فضا رو بی واسطه تجربه میکنی .

 

+ نوشته شده در 86/01/12ساعت 1:30 توسط سام |

  1. امروز فوتبال رو نیگا کردم ٬ با کلی داد وبیداد ٬ اونم تنهایی . بد شانسی آورد پرسپولیس که نبرد .
  2. کلی هم ــ طبق معمول ــ سیگار کشیدم ٬ بارونم که هوا رو ملس کرده بود . در نتیجه زدم بیرون تا هوایی به کله ام بخوره . بد نبود . یه کم سر حال شدم .
  3. تا بعد .
+ نوشته شده در 86/01/10ساعت 20:39 توسط سام |

+ نوشته شده در 86/01/10ساعت 3:49 توسط سام |

                    اروتیسم یعنی عاشقانه کشف کردن زیبایی
در برنامه‌ی قبلی "اين‌سو و آن‌سوی متن" راديو زمانه وقتی مبحث اروتيسم در ادبيات را مطرح کردم، شاعر بزرگ ما، يداله رويايی در نامه‌ای به من نوشت:
«عباس عزیز،
بیا عضوجنسی را از میل جنسی حذف کنیم . بیا میل جنسی را از عضو جنسی برداریم . نمی شود . به هر حال یکی از این دو همیشه در حجاب می‌ماند . می گويی چه بهتر، با میل ِجنسی باید مؤدب بود.
ولی آخر تا من بخواهم با این محجوب مؤدب بمانم، تمام اعضای بدن من عضو جنسی می‌شوند، و برمی‌خیزند؛ از لثه‌ها تا زانوها، و حرمت ِحجاب می‌شکنند.
من فکر می‌کنم که تو محجوب را به‌خاطر کشف ِآن است که دوست داری. و این را، برای سلطه‌ی مردانه و نمایش آن احتیاج داری: من کشف ِمحجوب می‌کنم، پس هستم. می‌خواهی اداره‌ی بستر با تو باشد. و این چیزی جز اگويیسم، خودخواهی، خودارضايی، و خودارضاعی، نیست. ما باید غرورهامان را جای دیگری پیاده کنیم، نه روی کون و کفل زن‌هامان (و یا مردهامان؟) که چشم و گوش بسته بیایند و در «دره‌ی عظیم ِبین اروتیک و پورنو ازخجالت آب شوند و صورت‌شان گل بیندازد» تا تو فاصله‌ی آن دره را «یک تار مو» کنی و، فاتح شوی.
نه عباس، غرور ِجنسی کثیف است. کثیف‌تر از غرور ملی.
می‌خواهی برای «تصویر زیبای زندگی انسان» بنویسی؟ می‌خواهی بنویسی؟ برای اینکه بنویسی اول باید بلد باشی تعجب کنی. و انسان، تنها برهنه که می‌شود عجیب می‌شود.
تن ِبرهنه اما، از ما پوشیده ماند. و آنچه در ما بود، بر ما حجاب شد. ما  در میان ِممنوع ماندیم، ما از میان ممنوع گذشتیم. و آنچه دوست داشتیم نداشتیم. به همین جهت‌هاست که ما فروید نداریم، یونگ نداریم، ولی هُجویری، تا دلت بخواهد. از ری تا قم، امروز اگر سگ را بزنی هجویری می‌ریند.
تا وقت دیگر قربانت»

براش نوشتم:
رویای من!
بیا عضو جنسی را بچسبانیم به پیشانی‌مان. چه می‌شود؟ شاید به نقل از رمان "فریدون سه پسر داشت" اینجور شود: «تو فکر می‌کنی وقتی آلت تناسلی آدم جای مغزش بخواهد فرمان بدهد، چه اتفاقی می‌افتد. مذکرش می‌خواهد دنیا را پاره کند و مؤنثش می‌خواهد همه‌ی دنیا را بکشد وسط لنگش. یا مثلاً مشت آدم مغز آدم باشد، خب معلوم است، می‌خواهد به هر جا یا هر چیزی که فرود می‌آید، فرو بریزد و خودش را اثبات کند...»
بیا صورت را بپوشانیم، و عضو جنسی را نمایان کنیم. چه می‌شود؟ نمی شود رویای من! عشقبازی و همخوابگی و سکس همه‌ی زندگی نیست، بخشی از زندگی است. در داستان و رمان هم می‌تواند بخشی از ادبیات باشد، اما زیبايی‌اش یا زشتی‌اش - بسته به نیاز هنرمند - اهمیت دارد. بی رویه مصرف کردن هر چیزی بد است.
هر چه فکر می‌کنم نمی‌فهمم چرا «غرور جنسی کثیف است، کثیف‌تر از غرور ملی»؟ پس غرور تمیز کدام است؟
من البته از غرور جنسی در رختخواب حرف نمی‌زنم که تنم برای من مقدس است و نمی‌گذارم هر کسی دستمالی‌اش کند، من از میدان ادبیات حرف می‌زنم، و اینکه آيا می‌توان با عضو جنسی جولان داد؟ و تا کجا؟
درباره عشق هم به عنوان یک تم پیش برنده در داستان و رمان حرف زده‌ام، اما اگر با عشق رمانت را شروع کنی، در کمرکش آن چه می‌کنی؟ کمرش نمی‌شکند؟
در رمان عاشقانه بهتر است تم عشق را ببریم در کمرکش کار که راست بایستد و سر پا بماند، نه البته همچون عضو آن جنگجوی مولانا که از میان ران‌های معشوقه برخاست، به میدان جنگ رفت، هزاران تن بکشت و راست برگشت میان همان بستر.
مولانا در بین چندین هزار بیت شعر، چیزهای بد هم دارد، حرف‌های خوب هم بسیار دارد، هزل و هجو و لطیفه هم البته بسیار دارد، سعدی هم دارد، حافظ ندارد، و کسی به این خاطر بر دیگری تفوق ندارد، عبید هم که استاد لطیفه و هزل است می‌گوید: «فضیلت نطق که شرف انسان بدو منوط است به دو جنبه است. یکی جدّ و دیگری هزل. و رجحان جدّ بر هزل مستغنی است، و چنان که جدّ دائم موجب ملال می‌باشد، هزل دائم نیز استخفاف و کسر عِرض می‌شود، و قدما در این باب گفته‌اند:
جد همه سال جان مردم بخورد            هزل همه روزه آب مردم ببرد.»
آلت جنسی عضو مهمی است؟ اما همه‌ی آدمی که نیست. در داستان و رمان هم حضور محدودی دارد. فقط فیلم‌های پورنو است که جولانگاه آلت جنسی می‌شود، با نورپردازی‌های حساب‌شده که ابعاد را جلوه‌ای دیگر ببجشد.
بیا عضو جنسی را مهم نکنیم. نه از آن بترسیم، نه به آن بُعد و جلوه‌ی ویژه ببخشیم. بیا مثل بقیه‌ی عضوها ببینیمش، نه بر خلاف سنت تاریخ و فرهنگ بشری، که صورت را بپوشانیم و عضو را رها کنیم. این دستاورد بشر در درازای تاریخ است که تو عضو جنسی‌ات را آنقدر نمی‌بینی که در همان لحظات عشقبازی به آن قناعت می‌کنی. اما اگر تمام روز ببینی‌اش چه می شود؟حالت به هم می‌خورد. تازه، آن یک مقدار ابهتش را هم از دست می‌دهد، بی صفت می‌شود. دیگر حتا به درد حواله دادن هم نمی‌خورد.
فکر نمی‌کنم  آدم فقط با عضو جنسی‌اش به رختخواب عشقبازی برود. شاید در فاحشه‌خانه‌ها چنین اتفاقی بیفتد که می‌افتد. برخی می‌روند پاچه‌ی بزشان را می‌زنند توی گِل. اما در آغوش محبوب همه‌ی عضوها  به کاراست. و کار دل را دست می‌کند.
من عشقبازی را به خاطر کشف تن و روح محبوبم دوست دارم، وهر بار او را کشف می‌کنم. وگرنه عضو جنسی خودم برای خودم کشف نیست. شاید اگر آن عضو عقل می‌داشت، او بود که مرا کشف می‌کرد، حس تازه‌ی مرا کشف می‌کرد.
پس این تن من است، دست هر کس‌اش نمی‌دهم، این رمان من است، با عضو جنسی پرده‌های حریرش را نمی‌درم.
راست می‌گویی «تن برهنه از ما پوشیده ماند»، اکثر مجسمه‌های شرق اندام ندارد، روح خیلی بزرگ دارد! اما در غرب آناتومی سالیان سال است که بر در و دیوار می‌درخشد، "داود" میکل آنژ با عضو جنسی‌اش، به تمامی زیباست. اما حریری سفید بر نیم تنه‌ی مسیح او را زیباتر از برهنه‌ی مطلقش می‌کند، و همین، ابهت پیامبر را حفظ می‌کند. بقیه‌ی آناتومی‌ها، اندام زیبا دارد ولی از روح بزرگ خالی است.
بیا بپذیریم که در ادبیات عضو جنسی مهم نیست. چیزی که تو بتوانی مصنوعی‌اش را از سکس شاپ خریداری کنی چه اهمیتی دارد؟ حس و زیبایی عمل جنسی است که اهمیت دارد، و "عشقبازی" نام می‌گیرد.
راست می‌گویی «تن برهنه از ما پوشیده ماند» و ما در طراحی و نقاشی، آناتومی را کشف نکردیم. خب از تمدنش عقب بودیم. برهنه شدیم و بلد نبودیم از تن برهنه چه استفاده‌ای بکنیم. اگر ما یونگ نداریم، دلیلش وجود هجویری نیست. اروپایی‌ها، هم بدتر از این را داشته‌اند، هم بهتر از آن را.
راستش آن سوی آزادی، - در نهایت آزادی - آیین وفاداری هم هست. من البته بلدم بنویسم: «وقتی آدم به یک نفر وفادار بماند، به دیگران خیانت کرده.» خب این جمله‌ی یکی از شخصیت‌های رمان «تماماً مخصوص» است. این جمله را مثلاً در سربازخانه و خوابگاه دانشجویی می‌توان گفت و شنید، اما در خانه چی؟
نه، رویای من!
بستر عشقبازی سلطه ندارد. نه سلطه‌ی زنانه، نه سلطه‌ی مردانه. فقط در فاحشه‌خانه سلطه وجود دارد. من اهل فاحشه‌خانه نیستم و نمی‌توانم به رفتار فیزیکی قناعت کنم یا حتا تن دهم. می‌دانی؟ تن فقط یک وسیله است برای عشقبازی. تن، خرج روح می‌شود.
اگر می‌بینی روشنفکران اروپایی حالا بعد از سال‌ها به جبران مافات جنبش 68 پرداخته‌اند، به بی‌رحمانه‌ترین شکلی یک نهاد بشری را ویران کرده‌اند، و حالا هر چه زور می‌زنند نمی‌توانند آبادش کنند.
هر چیزی فی‌نفسه در خارج از ما وجود دارد که ما نمی‌توانیم لزوماً آن را بشناسیم. با شناخت شهودی است که چیزی را کشف می‌کنیم ‌و اگر آن را به معرفت بدل ساختیم، به ادراک بصری هم می‌رسیم.
پس می‌بینی که جهان تصوری بیش نیست. و این ماییم که جهان را خلق می‌کنیم. و به نظر تو عجیب نیست که بعد از چهل سال تازه دنبال مافات جنبش 68 هروله می‌کنیم؟ سعی باطلی است، رویای من!
فکر نمی‌کنم هفتاد ميلیون آلمانی یا فرانسوی، از هفتاد ميلیون ایرانی، تجربه‌های بیش‌تری در روابط سکسی داشته‌اند. در هوای نمور اینجا، نماد و نُمود است که بر سر در سکس‌شاپ‌ها روشن و خاموش می‌شود. راستش خورشید آنجا راست می‌تابد، و هنگام که خورشید می‌خوابد، مردمان آنجا چراغ‌ها را هم می‌کُشند که حس‌شان بیدار شود. می‌گویند لذتی در تاریکی هست که در روشنایی نیست!
نه. برای اروتیسم نمی‌توان تعریف دقیق و روشن داد. فقط نویسنده باید خود را بشناسد، آنجا که عشق می‌ورزد، غرور جنسی‌اش را دور بیندازد. آنجا که نویسنده است، قلمش را بردارد، و داستان زیبایی بنویسد. با عضو جنسی نمی‌توان داستان خوب نوشت.
اروتیسم، "کردن" و یا تکرار عضو جنسی نیست. اروتیک حرکت دست روی دست هم هست، بوسیدن هم هست، دست لای موهای او بردن، یک باز و بسته شدن چادر، یک بوس برای او توی هوا فوت کردن، یک نگاه، یک لبخند و گل انداختن گونه‌ها، و هزاران چیز قشنگ دیگر.
اروتیسم یعنی کشف زیبایی عاشقان، اروتیسم یعنی عاشقانه کشف کردن زیبایی. اگر ما یونگ نداریم، فروید نداریم، به خاطر تجربه‌های جنسی یا عدم آن نیست. ما در درازای تاریخ مستراح داشته‌ایم. و حالا هنوز هم بوگندویش را داریم. و اروپا تا یک قرن پیش مستراح نداشته، و حالا تمیز و مرتبش را دارد. اشکال "یونگ نداری و فروید نداری" از جای دیگری است.
بسیار چیز‌ها هست که ما داریم و این‌ها ندارند، فقط باید یاد بگیریم که قدرش را بدانیم، و قدر بدانیم اگر یاد می‌گیریم.
اگر مخاطب من در این نوشته شما نبودی، باز هم فروغ فرخ‌زاد و یداله رویایی و حافظ صورت‌های مثالی من بودند که بگويم: اروپایی‌ها نه فروغ فرخ‌زاد دارند، نه یداله رویایی و نه حافظ.

توضیح : این مطلب رو تو وبلاگ عباس معروفی خوندم ٬ به نظرم جالب اومد ٬ مثل اکثر   نوشته های معروفی.  میشه با بعضی نظرات  موافق نبود اما از خوندنشون لذت برد و به فکر فرو رفت.

+ نوشته شده در 86/01/10ساعت 3:21 توسط سام |

  1. نمیدونم که چرا همه انتظار دارن که آدمائی مثل نویسنده ها ٬ شاعران ٬ روشنفکر ها ٬ و بطور کلی به اصطلاح نخبگان جامعه از هر لحاظ الگو باشن .
  2. حالا منظورم رو بیشتر توضیح میدم : به نظر من ممکنه و هیچ اشکالی هم نداره که یه نویسنده یا روشنفکر که اثار قابل قبولی داره ٬ از لحاظ اصول اخلاقی دچار ایراد باشه .
  3. قطعآ اگر انسانی جدای از نخبه بودن واجد صفات و خصایص نیکو باشه که چه بهتر ٬ ولی اگر نبود ٬ از ارزش  کار او چیزی کم نمیشود .
  4. کتاب یه نویسنده ٬شعر یه شاعر ٬ ترجمه یه مترجم ٬ افکار یه روشنفکر  را به خاطر درستی و زیبائی  مطلب اونا می پسندیم یا اخلاق فرد ؟
+ نوشته شده در 86/01/10ساعت 2:26 توسط سام |

  1. بازم یه جورایی بیحوصله هستم ٬ البته باز آن میشم ولی حال نوشتن رو ندارم .
  2. یعنی بهتر بگم فکرم جمع و جور نمیشه .
  3. اعتراف میکنم که دلم برای نوشتن تنگ میشه و برای خوندن نظر دوستان .
  4. امید وارم زود تر مخم بهتر بشه تا باز نوشتن خزعبلات رو شروع کنم .
  5. تا بعد.
+ نوشته شده در 86/01/09ساعت 2:44 توسط سام |

  1. یکی از چیزایی که درک و قبولش برام سخته اینه که چرا باید حتما هر فردی دین خود را از والدین به ارث ببرد .
  2. حالا در سنین پایین و کودکی یه چیزی ٬ ولی وقتی که شخص به سنی رسید که توانست با دید خود و درک خود تشخیص دهد که کدام راه و روش برای زندگی را میپسندد ٬ چرا مختار به انتخاب شخصی خود نباشد ؟
  3. نمیدانم چرا باید به خود اجازه داد که با دلیل یا بی دلیل فردی را مرتد اعلام و برای جان و زندگی او ارزشی قایل نشد .
  4. هر انسانی در هر جایی به اندازه همه انسانها باید در ابراز عقیده و افکارش آزاد باشد .
+ نوشته شده در 86/01/04ساعت 2:19 توسط سام |

  1. اکثر مواقع اول انلاین میشم و بعد فکر میکنم که در چه موردی بنویسم . اینجوری نوشتن یه معایب و یه مزایائی داره . ایرادش اینه که مطلب انسجام و توالی منطقی ممکنه نداشته باشه و یا نتونه که اون چیزی که تو ذهنمه رو بخوبی بیان کنه . حسنش هم شاید این باشه که اون چیزی که به ذهنم میرسه و بهش اعتقاد دارم رو در همون لحظه و بدون گذر از صافی های مختلف مینویسم .
  2. البته قبول دارم که کلآ انسجام مطالب و بیان درست اونا یه جورائی سخته ــ حداقل برای من ــ  و راستش خودم رو یه وبلاگ نویس حرفه ای نمیدونم و بیشتر فکر میکنم که بصورت پراکنده از دغدغه ها و فکرائی که تو سرم گاه و بیگاه جولان میدن مینویسم .
  3. فکر میکنم که قضاوت در مورد خود سخته ٬ یعنی قضاوت منصفانه سخته ولی سعی میکنم که تا حد امکان اون چیزی که هستم رو بیان کنم .
  4. یه زمانی ٬ در دوره نوجوانی با اعتقاد کامل نماز خوندم ٬ روزه گرفتم و در حد نرمال اعتقاد دینی داشتم . در مورد تاریخ و تاریخ اسلام خیلی مطالعه کردم ٬ البته تا حد کتابایی که موجود بود . تا سالهای اخیر هم اعتقاد داشتم به مهمترین چیز در ادیان و اون وجود خداوند هستش ٬ اما الان راستش در این مورد تو برزخ هستم ٬ یعنی شک دارم و از یه طرف تصادفی دونستن همه خلقت مشکل و یا شاید ناممکنه و از یه طرف هم نمیتونم خودمو با دلایل دینی قانع کنم .راستش فکر میکنم باور دینی داشتن رو نمیشه فقط در مورد یه گوشه و یا قسمتی از امور دینی اعمال کرد . یعنی حداقل باید در مورد کلیات و اصول کلی و مهم اون به یه اقناع فکری و درونی رسید .
  5. البته فکر میکنم که قبلآ هم اشاره کردم که میشه دین باور نبود ولی به همه ادیان و افراد معتقد به  این ادیان احترام گذاشت .
  6. آدما بهر حال باید معیار و پایه ای برای رفتارشون داشته باشن ٬ حالا این معیار میتونه سنت ها و عرف باشه ٬ میتونه اعتقاد دینی باشه ٬ میتونه معیار و اصول اخلاقی برخاسته از یه جامعه و فلسفه خوب باشه و ......
  7. در رفتار شخصی خود یه سری اصول رو رعایت میکنم و خودم رو ملزم به رعایتشون میدونم ٬ مثلا برای رسیدن به هدف و نفع شخصیم دروغ نگم ٬ دیگران رو اذیت نکنم ٬ اگه باری از دوش کسی برنمی دارم حداقل باری هم اضافه نکنم ٬ با صداقت رفتار کنم  و .....
  8. البته عیبای زیادی هم دارم ٬ که بعضاشو خودم بهشون واقفم و بعضاشو شاید دوستام و اطرافیانم . زیادی حساسم و دل نازک ٬ بعضی وقتا کینه ای .
  9. خوره روزنامه ٬ مجله٬ کتاب٬ و فیلم دیدنم . هر چند الان کمتر فرصت میکنم که فیلم ببینم .البته فیلمای درست وحسابی . باید هم حتمآ زیرنویس باشه .
  10. قبلآ کتابای تاریخی زیاد میخوندم ٬ فکر میکنم که اکثر سفرنامه هایی که خارجیا در مورد ایران نوشتن رو خوندم . خاطرات آدمای بزرگ رو دوست دارم ـــ از خوندن خاطرات اسدالله علم لذت بردم و میشه تا حد زیادی به اوضاع ایران در اون دوران پی برد ـــ . رمان خیلی دوست دارم .  الان بیشتر در مورد فلسفه و سیاست و جامعه شناسی کتاب میخونم و وقتی که خسته میشم رمان میخونم .
  11. از این که آدما و بخصوص بچه ها زجر بکشن ٬ خیلی ناراحت میشم .
  12. فعلآ که عقیده دارم آدم فقط یه بار زندگی میکنه و بس.

 

+ نوشته شده در 86/01/03ساعت 1:6 توسط سام |

  1. به نظر من تفاوت آدما از لحاظ اعتقاد به دین ٬ تاثیر زیادی در نحوه نگرش اونا به زندگی میذاره .
  2. البته شاید بهتره بگیم آدم دیندار ( به جای مذهبی)٬ چون مذاهب هر کدام زیر شاخه یه دین محسوب میشن . مثلآ دین مسیحیت دارای مذاهب کاتولیک٬ پروتستان و.... هستش .
  3. من بالشخصه بیشتر روی این مسئله که ایا به وجود دنیای پس از مرگ باور داریم یا نه تکیه میکنم .
  4. آدمی که باور داره که پس از مرگ دنیای دیگه ای وجود داره که اونجا مقصد اصلی و مکان اصلی است ٬ و این دنیا رو محل گذر و موقتی میدونه ٬ طبعا دارای دید متفاوتی است با کسی که اعتقادی به معاد نداره .
  5. هر چند وقتی که نیگا میکنیم براحتی میشه متوجه شد که بسیاری از به اصطلاح دینداران نه تنها اصول دینی خود بلکه اصول ظاهرآ بدیهی اخلاقی رو هم مراعات نمیکنن . و در مقابل هستن آدمائی که دیندار نیستن ولی با توجه به باور های شخصی خود در زندگی کاملآ مثبت هستن .
  6. راستی قطعآ باید حسی ٬عقیده ای٬ باوری پشت خوبیهای آدمی باشه که ایمانی به زندگی پس از مرگ نداره ولی خیلی چیزا رو هم مراعات میکنه .
  7. به نظر من اخلاقی بودن ٬ ربطی به دیندار بودن فرد نداره .
  8. به قول حافظ :   
  9.   واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند  چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند 
  10. در این مورد هم حرف زیاده ٬ تا بعد .       
+ نوشته شده در 86/01/02ساعت 16:5 توسط سام |

  1. هدف آدما از زندگی چیه ؟
  2. اصلآ شاید بهتر باشه اینجوری بگم که ایا باید حتما ادم تو زندگیش هدف خاصی داشته باشه؟ و یا بدون داشتن هدفی هم میشه زندگی کرد ؟
  3. البته نظر شخصی من اینه که باید حتما زندگی هدف دار باشه .
  4. فکر میکنم آدمائی که باور مذهبی دارن راحتتر با این موضوع کنار میان و چون دنیا رو یه مکان موقت برای خود میدونن ٬ بالطبع هدف اونا مشخص هستش .
  5. اما اگه از زاویه کسی که ایمان و باور مذهبی به قضیه نداره نیگا کنیم ٬ اونوقت هستش که موضوع سخت میشه .
  6. نمیدونم براتون پیش اومده یا نه که از خودتون بپرسین که خوب حالا این کارو بکن ٬ اون هدف رو دنبال کن ٬ سختی بکش ٬ پابند اصول خودت باش و.....  آخرش که چی !
  7. بعضیا هم که بیخیالن و راحت ٬ هر جور باشه میگن میگذره ٬ اما خداییش! فرق میکنه که چه جور بگذره .
+ نوشته شده در 86/01/02ساعت 0:51 توسط سام |