تبليغاتX
مکتوب
  1. در مورد مطلب قبلی ٬ خیلی با عجله و بدون آمادگی کافی نوشتم .
  2. از ایدای عزیز که نظرش رو نوشته و کاملا با اون موافقم و حتی برام قسمت عمده مطلبش ملموس بود ممنونم .اگه بتونه و موافق باشه دوست دارم در این مورد مفصل برام بنویسه و از نظرش در خود وبلاگ استفاده کنم .
  3. قبول دارم که در مورد این موضوع میشه بهتر و بیشتر صحبت کرد . 
  4. امیدوارم سر فرصت بیشتر در این مورد بنویسم .
+ نوشته شده در 85/12/29ساعت 0:52 توسط سام |

  1. اکثر اشناییها بین دو نفر از یک نگاه شروع میشود ٬ در صورت برخورد بیشتر با هم با روحیات و عقاید هم اشنا میشوند .
  2. گاهی امکان دارد که دو نفر بدون دیدن هم  با هم اشنا شده و ابتدا افکار هم را بشناسند و بعد همدیگر را ببینند.
  3. منظورم از بیان این دو مورد بالا که البته جای توضیح بیشتر هم دارد این است که آیا اگر شخصی را فقط برای جسمش دوست داشت آیا بد است ؟ نمیدانم سوالم را درست مطرح کرده ام یا نه و بیانم درست است یا واضح نیست ؟
  4. آیا فقط دوستی ای دارای ارزش است که حتما از لحاظ فکری هم به هم نزدیک باشیم؟
  5. ایا اگر واقعا با دوستی یا شخصی از لحاظ فکری یا احساسی کشش داشتیم ٬ باید مانع حس نسبت به جسم شد ٬ یعنی این کشش جنسی آیا نقطه منفی است در احساس ما ؟
  6. امیدوارم منظورم را رسانده باشم !
  7. تا بعد .
+ نوشته شده در 85/12/28ساعت 2:2 توسط سام |

( رد پای آهو )

زیبا ٬ ناله کنان

عشق ورزیدن با دور تند

و بعد آرام گرفتن

مثل رد پای آهو

روی برف نو

کنار آن که دوست اش داری

این همه چیز است

                           ریچارد براتیگان

+ نوشته شده در 85/12/28ساعت 1:44 توسط سام |

  1. خواب آرام آرام چشمانم را سنگین میکند ٬ پلک هایم دیگر طاقت باز ماندن ندارند ٬ چشمانم بسته است اما هنوز حواسم اندکی هشیار است . لحظاتی بعد در خواب فرو میروم . نه حسی و نه درکی از گذر زمان.
  2. میگویند مرگ چیزی است شبیه خواب طولانی ٬ اما خواب دارای امیدی است به دوباره زنده شدن و بیداری ٬ اما مرگ ؟
+ نوشته شده در 85/12/28ساعت 1:37 توسط سام |

چه قدر خوب است

که صبح بیدار شوی

به تنهایی

و مجبور نباشی به کسی بگویی

دوست اش داری

وقتی دوست اش نداری

دیگر

                 ریچارد براتیگان     

+ نوشته شده در 85/12/25ساعت 21:41 توسط سام |

  1. فکر میکنم که چرا بیشتر مطالبی که مینویسم تو فاز منفیه ! راستش فکر میکنم که هر کسی در زندگیش روزای سفید داره و روزای تیره و روزای خاکستری . حالا درصد وفور اونا فرق میکنه .
  2. ولی بالشخصه بیشتر اوقاتی که دلم گرفته و یا یه موضوعی داره ذهنمو آشفته میکنه ٬ ترغیب میشم که بنویسم .درنتیجه بیشتر نوشته هام به سیاهی میزنه .
  3. باید اعتراف کنم این چند روزه که مسافرت رفته بودم و نبودم ٬ دلم لک زده بود برای وبگردی و خوندن کامنت دوستان .
  4. تا بعد
+ نوشته شده در 85/12/25ساعت 21:38 توسط سام |

  1. گاهی اونقدر دلم تنگ میشه که حد و اندازه ای نداره ٬ الان همچین حالی دارم.
  2. همین و بس.
+ نوشته شده در 85/12/18ساعت 21:49 توسط سام |

دخترای ننه دریا ! رو زمین عشق نموند

خیلی وخ پیش باروبندیلشو بست خونه تکوند

دیگه دل مثل قدیم عاشق و شیدا نمی شه

تو کتابم دیگه اون جور چیزا پیدا نمی شه.

دنیا زندون شده : نه عشق ، نه امید ، نه شور ،

برهوتی شده دنیا ، که تا چش کار می کنه مرده س و گور.


نه امیدی - چه امیدی ؟ به خدا حیف امید !

نه چراغی - چه چراغی؟ چیز خوبی می شه دید؟

نه سلامی - چه سلامی؟ همه خون تشنه ی هم !

نه نشاطی - چه نشاطی ؟ مگه راهش می ده غم؟


داش آکل ، مرد لوطی ،

ته خندق تو قوطی !

توی باغ بی بی جون

جم جمک ، بلگ خزون !

                                             بامداد

+ نوشته شده در 85/12/18ساعت 0:26 توسط سام |

  1. تا چه حدی مراعات دیگران رو باید کرد ؟ مرز این که بین مسئولیت و تکالیفی که در قبال دیگران داریم و آسایش و راحتی خودمون رو چگونه میشه تشخیص داد؟
  2. زمانی که فکر میکنم آدمی فقط و فقط یه بار به دنیا میاد و یه بار زندگی میکنه و در معمولترین حالت یک سوم از این مدت رو در خواب بسر میبره ٬ از محدودیت ها ٬ مراعات ها ٬ از حق خود گذشتن ها٬ و ......  حالم بد میشه .
  3. نمیگم که آدم باید و میتونه به میل خود و بدون توجه به دیگران زندگی کنه ٬ رعایت حقوق دیگران و انجام وظایف و مسئولیت به جای خود ٬ اما در حدی که خود آدم فراموش نشه .
  4. به گذشته که نیگا میکنم و این که چه کارائی کردم که نباید انجام میدادم و چه کارائی که میتونستم انجام بدم ولی بیخیالشون شدم ٬ افسوس میخورم .
  5. بعضی تجربه ها تو زندگی متاسفانه قابل انتقال نیست ٬ تا سر خودت به سنگ نخوره به هوش نمیای.
  6. اگه میتونستم زمان رو برگردونم ٬ قطعآ یه نوع دیگه و در یه مکان دیگه زندگی میکردم٬ آیا میشد؟ نمیدونم .
  7. قطعآ بیخیال دانشگاه٬ مدرک و از این قبیل میشدم . میرفتم جائی که آدم راحت باشه ٬ یعنی براحتی بتونه فکرش رو ٬عقیده اش رو  بیان کنه و فریاد بزنه .
+ نوشته شده در 85/12/17ساعت 21:48 توسط سام |

  1. رابطه جنسی بین ماها یه جورائی بد فهمیده شده ٬ یا بد جلوه داده شده . در حالیکه این یه رابطه برابر و مساوی بین دو ادمه که میتونن از کالبد هم لذت ببرن .اما ..............
  2. یه زمانی این رابطه زیباست که سکس به یه هدف صرف تبدیل نشه .
  3. اگه به اون اندازه که از سکس با دوست لذت میبریم ٬ به همون اندازه و یا حتی بیشتر از مصاحبت با اون لذت ببریم اونوقت میشه گفت که این یه رابطه درسته .
  4. البته میشه با کسی که دوست داریم سکس نداشت ــ به هر دلیل ــ ولی بازم این رابطه دوستی بواسطه همفکری یا هر نقطه اشتراکی پابرجا باشه .
  5. رابطه جنسی رو باید یه رابطه کاملا برابر بین دو انسان برابر دونست تا به درک درست اون برسیم .
  6. از افرادی که در مورد این رابطه از کلماتی مثل فاعل و یا مفعول استفاده میکنن حالم بهم میخوره .
  7. متاسفانه اکثر ما با شنیدن کلمه سکس ٬ فقط افکار منفی به ذهنمون میرسه .
  8. در حقیقت این یه نیاز کاملا طبیعی هر آدم نرمالیه ٬ مهم اینه درست باهاش برخورد کنیم نه فقط ارضای صرف هوس باشه و در این صورته که میشه ازش لذت برد و ارزش واقعی اونو درک کرد .
  9. رهبانیت فقط ممنوعیت یه حس زیبای انسانهاست .
  10. راستش صحبت در مورد این موضوعات گاهی بد تعبیر میشه و یا باعث سو تفاهم میشه که امیدوارم در این مورد اینطور نباشه .
  11. کاش دنیای مهربونتر ٬ بی ریاتر ٬ راحت تر و...........................داشتیم .

 

+ نوشته شده در 85/12/17ساعت 2:19 توسط سام |

  1. من وبلاگای زیادی رو دوست دارم و میخونمشون ولی برای لینک به اونا دارم به مرور بررسی میکنم و اونائی رو که خیلی دوست دارم بهشون لینک میدم .
  2. یه مشکلی که باعث میشه ما تو زندگیمون متناقض باشیم اینه که ما مدرن فکر میکنیم ٬ مدرن زندگی میکنیم ولی سنتی عمل میکنیم .
  3. جاهائی که بنفع ماست کاملا آزاد منش و مدرن هستیم و جائی که نه مطابق سنت و عرف گذشتگان رفتار میکنیم .
  4. مثلآ ما در مکان های مدرن درس میخونیم ٬ از وسایل مدرن استفاده میکنیم ٬ ولی اکثرا سنتی ازدواج میکنیم .
  5. باید اعترف کنم که خود من در مورد این مسایل دچار تناقض هستم و بسیاری از مسایل رو که به نظرم درسته ٬ بهش عمل نمیکنم . یا در مواردی انچنان متعصبانه رفتار میکنم که خودم تو خلوت خودم شرمنده میشم . حالا به هر دلیل نمی ودنم چرا .
  6. شاید تاثیر محیط باشه ٬ شاید رسوخ سخت افکار غلط باشه ٬ شاید نتونستن این که خلاف عرف رفتار کنیم و..............
  7. تا بعد .
+ نوشته شده در 85/12/17ساعت 2:3 توسط سام |

  1. من اصلآ آدم مذهبی نیستم ٬ یعنی یه جورائی هنوز تکلیفم با خودم معلوم نیست .
  2. فکر میکنم ابهاماتی ٬ حداقل برای ذهن من در دین وجود داره .
  3. البته به نظر من باید به ادیان و عقاید پیروانش احترام قایل شد و حتی در صورت مخالفت با عقیده دینی فردی میتوان با او مخالف بود و در ضمن از توهین به او و اعتقاداتش خودداری کرد .
  4. به نظر من خیلی بی ربطه که چون پدر و مادر کسی دارای دینی هستن ٬ فرزندانشون باید حتما پیرو اون دین و یا مذهب باشن . اگه فردی به رشد عقلی رسید باید مختار باشه بین عقاید مختلف انتخاب کنه و یا اصلآ بتونه به هیچ دینی اعتقاد نداشته باشه .
  5. مهم اینه در ضمن اینکه با درک و عقل خود انتخاب میکنیم ٬ بتونیم به اعتقادات و باورهای دیگران احترام بذاریم .
  6. در آینده دوست دارم بیشتر در این مورد بنویسم .
  7. تا بعد .

 

+ نوشته شده در 85/12/16ساعت 1:59 توسط سام |

  1. یه سوال برام مطرحه ٬ البته قبلش یه توضیح میخوام بدم ٬ در مورد مردائی که یه زندگی مخفی دارن ویا معشوقه دارن یا هر چیزی که اسمشو بذاریم با توجه به این که من هم بیشتر از زاویه دید اونا به قضیه نیگا میکنم ٬شاید نتونم کاملآ بیطرفانه قضاوت کنم .
  2. اما در مورد زنائی که زندگی مشترک دارن و در ظاهر هم مشکل خاصی تو زندگی شون ندارن ٬ چرا حاضر میشن که رابطه مخفیانه با دیگری داشته باشن ؟
  3. یا یه دختر چرا حاضر میشه با یه مرد متاهل رابطه برقرار کنه ؟
  4. بازم لازمه تکرار کنم که فعلا من هیچ قضاوتی نمیکنم ٬ و صرف این که این مسائل رو زیاد در زندگی روز مره باهاش برخورد میکنیم و اکثرا هم در جمع این نوع رابطه ها رو بشدت! محکوم میکنیم ٬ برام جالبه .
  5. بهر حال یه مسئله هم وجود داره و اینه که در زندگی مشترک علاوه بر مسولیت در قبال هم ٬ چیزی که مهمه اینه که اگه فرزند یا فرزندانی وجود داشته باشن اونا هم حق به گردن والدین دارن و این وسط تکلیف اونا چیه ؟
  6. البته بالشخصه فکر میکنم وقتی آدم این نوع رفتار و زندگی مخفیانه رو داره با توجه به وضعیت جامعه و باورهای موجود در اون به احتمال زیاد میدونه که کارش نادرسته یا حداقل در جامعه این باور هستش ٬ در نتیجه با یه سری دلایل حداقل خودشو قانع میکنه .
  7. بازم لازمه از دوستائی که لطف میکنن و کامنت میذارن تشکر کنم .
+ نوشته شده در 85/12/15ساعت 1:54 توسط سام |

 

دل خوش

جا مانده است
 چيزي جايي
كه هيچ گاه ديگر
هيچ چيز
جايش را پر نخواهد كرد
نه موهاي سياه و
نه دندانهاي سفيد

 

                                     حسین پناهی
+ نوشته شده در 85/12/14ساعت 2:50 توسط سام |

  1. راستش یه جورایی پشیمون شدم از نوشتن موضوع رابطه مخفیانه ٬ بعد که فکرشو کردم دیدم بد هم نشد ٬ چون همین دوستای معدودی که خوندن بهر حال نظر خودشون رو و زاویه دیدشون رو بیان کردن .
  2. من خودم عقیده دارم که آدمی که احساس میکنه که مزاجش با زندگی زناشوئی سازگار نیست و نمیتونه مسئولیت ها و تعهدات این زندگی رو بخوبی به جا بیاره ٬ بهتره که مجرد بمونه .
  3. در توضیح مورد بالا لازمه بگم که این کار با شرایط زندگی فعلی آدما یه مقدار ناساز هستش .
  4. از لحاظ روانشناسی و علمی هم انسان نیاز هایی داره که شاید در یه زندگی مناسب زناشوئی بهتر به دست میاد.
  5. ولی مشکل اینه که برای انتخاب یه زندگی دلخواه خود که البته ضرری برای دیگران هم نداشته باشه ٬ با کلی رسم ورسوم خوب وبد ٬ کلی مراعات ها و.... روبرو باید شد و خلاف جریان شنا کردن هم کار هر کسی نیست .
  6. در ضمن مردی که داره خلاف ! میکنه ٬ معمولآ در زندگی شخصی خود ــ کاری به درست یا غلط بودنش ندارم ــ متعصب تر از بقیه است .
  7. مطالب مختلفی به ذهنم میرسه که نمیتونم جمع و جورش کنم .
  8. در ضمن آدمی که خودش زندگی مخفی داره ٬ ممکنه که بدونه و یقین داشته باشه که کارش خلاف اخلاق یا دین یا سنت و عرف و این چیزاست ولی به هر حال یه توجیهی برای خودش پیدا میکنه .
  9. بهر حال این مسئله برای خود من هم یه جورایی مبهمه و نمیتونم به نظر قطعی برسم .
  10. تا بعد .
+ نوشته شده در 85/12/14ساعت 1:44 توسط سام |


خودمو میبینم ، خودمو میشنوم ، خودمو فکر میکنم
تا هستم جهان ارثیه ی بابامه
سلاماش، همه ی عشقاش، همه ی درداش، تنهاییاش ...
وقتیم نبودم ، مال شما .

اگه دوست داری با من ببین
یا بذار باهات ببینم
با من بگو
، یا بذار با تو بگم
سلامامونو ، عشقامونو ، دردامونو ، تنهاییامونو ...

                                                               حسین پناهی

+ نوشته شده در 85/12/13ساعت 2:19 توسط سام |

  1. یه موضوعی رو چند روز پیش با چند تا از دوستام در موردش صحبت می کردیم ٬ که البته طبق معمول به نتیجه خاصی نرسیدیم. اولین بار هم نبود که در موردش حرف میزدیم و چند تا نظر متفاوت بین ما وجود داشت .
  2. موضوع مورد بحث ٬ داشتن رابطه مخفی برای افراد متاهل بود .البته با توجه به این که چند نفری که داشتن در این مورد حرف میزدن  مرد بودن ٬ و با توجه به خصوصیت اکثریت قریب به اتفاق مردای ایرانی تنها در مورد مردائی که یه جور زندگی مخفی از زنشون دارن صحبت میشد.
  3. البته میشه در این مورد کلی از سنت ها ٬ اخلاق ٬ دین و مذهب٬ انسانیت ٬ و ...... کلی حرفای قشنگ دیگه در مورد محکومیت این موضوع صحبت کرد ولی یه نیگا به دور برمون بندازیم ٬ خدائیش هر کدوم از ماها چند تا مورد اینجوری میبینیم ؟
  4. من که فکر میکنم زیاد ٬ و جدای از اینکه اعتقاد به درستی یا غلط بودن این رفتار داشته باشیم ٬ و جدای از اینکه این رفتار رو شدیدآ محکوم کنیم یا اینکه بخوایم یه جوری توجیهش کنیم ٬ فکر میکنم که زیاد بودن این نوع رابطه در جامعه تعجب هستش .و اگه دقت کنیم در شهرای بزرگ که  این نوع رابطه مخفیانه ریسک کمتری داره و شرایط براش فراهم تره ٬ درصد بیشتری مبتلا هستن و چه بسا اگه تو شهر های کوچیک هم شرایط فراهم تر بود در اونجا هم مثل شهری مثل تهران ٬آمار میرفت بالا .
  5. فکر میکنم یه دلیل ٬ حالا شاید دلیل اصلی نباشه ٬ اینه که مردا یه جورائی تنوع طلبن. بازم لازم به توضیحه که من فعلا هیچ قضاوتی نکردم و فقط چیزایی که به ذهنم میرسه رو فارغ از درستی و غلطی اون بیان میکنم .
  6. نوع روابط در ایران و یا جاهائی مثل ایران ٬ باعث میشه دو نفر حتی در صورت عدم تفاهم و توافق و عدم میل به ادامه مسیر زندگی با هم ٬ به دلایل مختلفی مثل فرهنگ خانواده٬ سنت ها ٬ مشکلات بعدی جدائی و..... ٬سعی کنن که به این مسیر ادامه بدن .
  7. البته من بالشخصه مردائی رو میشناسم که از زندگی مشترک خود راضی هستن ولی بازم دارای روابط مخفیانه هستن .
  8. البته میشه مردا رو براحتی مورد سرزنش قرار داد ٬ اما هر رابطه مخفی باید قطعآ طرف مقابلی هم داشته باشه که از جنس مخالفه .و در بسیاری از موارد این دوست یا هر چی که اسمشو بذاریم میدونه که طرف مقابلش متاهل هست .
  9. یه موردی که خیلیا بهش اشاره میکنن اینه که آ نچه برای خود نمی پسندی برای دیگران مپسند . حرف قشنگیه ولی خدائیش چند درصد از آدما رو میشناسین که بتونن به این مورد عمل کنن؟
  10. تو این دنیا که وقتی صفحه حوادث روزنا مه ها رو میخونی از اتفاقا و جنایتهایی که بعضی مرتکب میشن تنها حسی که بهت دست میده اینه که از هر چی آدم و آدمیزاده متنفر بشی ٬ چطوری میشه انتظار داشت ادم مراعات خیلی چیزا رو بکنه .
  11. هر چند هستن آدمائی که واقعآ میشه به افکار و رفتارشون غبطه خورد ٬ ولی بحث ما در مورد اکثریت ۹۹/۹۹ آدماست نه استثنا ها .
  12. این قصه سردراز دارد. تا بعد .

 

+ نوشته شده در 85/12/13ساعت 2:11 توسط سام |

  1. راستش صحبت در مورد بعضی کلمات و مفهوم ها خیلی سخته ٬ بخصوص اگه خود آدم به نتیجه کاملی نرسیده باشه .
  2. دید آدمی نسبت به این مفاهیم و کلمات در گذر زمان و رویداد های زندگی فرد و برخورد شخص با رویداد های مختلف دچار تغییر میشه ٬ که گاه این تغییر نگرش ممکنه تفاوت زیادی با دید قبلی شخص داشته باشه .
  3. کلمه عشق یکی از اون کلماته که بیانش و وصفش شاید  غیر ممکن نباشه اما خیلی دشواره و معلوم هم نیست که به نتیجه مفید هم برسیم.
  4. به نظر من عشق کلمه زیبایی هستش و عاشق بودن زیبا ٬ اما دشواره بتونی عاشق واقعی باشی . اگه بشه کسی رو دوست داشت ٬ بدون شیله پیله و باهاش صادق بود به نظر من ارزش زیادی داره .
  5. راستش این بحث خیلی طولانیه ٬ امیدوارم بتونم بعدا باز در این مورد بنویسم .
+ نوشته شده در 85/12/10ساعت 21:32 توسط سام |

هر چه گویم عشق را شرح و بیان

چون به عشق آیم خجل باشم از آن

گر چه تفسیر زبان روشنگرست

لیک عشق بی زبان روشنترست

چون قلم اندر نوشتن می شتافت

چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت

عقل در شرحش چو خر در گل بخفت

شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت.

                                                     مولوی 

+ نوشته شده در 85/12/09ساعت 2:4 توسط سام |

  1. راستش خودمم تعجب میکنم که چطور تونستم ادامه بدم و تا الان این وبلاگ رو داشته باشم .قبلآ چند باری سعی کرده بودم ولی به علت این که فکر میکردم حرفی برای گفتن و یا نوشتن ندارم و مزید بر اون تنبلی باعث شد بعد از چند یادداشت بیخیال بشم !
  2. اولین بار که با وبلاگ آشنا شدم از طریق وبلاگ (خورشید خانم ) بود و بیشتر از لینکای این وبلاگ بود که با وبلاگای خوبی آشنا شدم و آلوده وبلاگا شدم .
  3. یکی از وبلاگائی که تاثیر زیادی رو من گذاشت و هنوزم نویسنده اونو تحسین میکنم و واقعا از خوندن نوشته هاش لذت میبردم ( my owns room)بود .اما حیف که وبلاگ رو پاک کرد و هنوز افسوس میخورم از این بابت .
  4. الان هم واقعآ خوشحالم از اینکه با وبلاگای خوبی آشنا شدم و افکار عالی و نظرات جالبی رو میخونم .
  5. باید یه اعترف هم بکنم ٬ اوایل که تک وتوک کامنتی رو تو وبلاگم میدیدم تعجب میکردم و الان هم که دوستان وقت میذارن و لطف میکنن و نظرشون رو برام مینویسن خوشحال میشم .
  6. دنیای وبلاگ برای من زیباست و جالب و لذت میبرم از خوندن یه وبلاگ خوب .
  7. تا بعد .
+ نوشته شده در 85/12/09ساعت 1:49 توسط سام |

  1. چه چیزی ایده ال های ما رو درست میکنه ؟ چطوری میشه فهمید که تا چه زمانی به این ایده ال ها باور داریم ؟
  2. گذر زمان ٬ تجربه های  جدید در زندگی ٬ برخورد با مشکلات و مسایل مختلف ٬ جبر محیط و مسئولیت های خواسته یا ناخواسته و...... تا چه اندازه رو ما تاثیر میذارن؟
  3. گاه غبطه میخورم به آدمایی که برای رسیدن به خواسته هاشون ٬ به چیزی که بهش ایمان دارن و معتقدن ٬ سختی رو تحمل میکنن ٬ ریسک میکنن ٬ و اعتنایی به سختی راه نمیکنن .
  4. در پیچ و خم این که چی درسته و چی غلط هستیم تا ناگاه میبینی که تمام٬ مرگ .
+ نوشته شده در 85/12/07ساعت 2:42 توسط سام |

  1. بلاخره بعد از مدتی دوباره شروع کردم به فیلم دیدن ٬ و بابل رو دیدم . از دیدنش لذت بردم ٬ هر چند نه به اندازه ۲۱ گرم .
  2. خیلی دوست دارم که در مورد فیلم و حسم نسبت به اون بنویسم ٬ ولی مخم یاری نمیکنه !
  3. دارم به کتابا و فیلمائی که تو نوبت گذاشتم که بخونم و ببینم نیگا میکنم ٬ هی دارن زیاد میشن ٬ هی کتاب میخرم و هی ( دی وی دی ) کپی میکنم .کلی کتاب خوب و کلی فیلم عالی .
  4. حالا کی ٬ معلوم نیست . یا وقت نیست یا اگه وقت هست حسش نیست و اعصاب درب و داغون .
  5. هنوز  Departed اسکورسیزی رو پیدا نکردم . البته زیرنویس دارش رو .
  6. خیلی دوست داشتم یه دوستی داشتم و باهاش در مورد کتاب ٬ فیلم ٬ زندگی و از این قبیل چیزا حرف میزدیم .از دلتنگیای گاه و بیگاه آدمی ٬ با خود و بی خود ٬ و چراهای فکر آدمی .
  7. تا بعد .
+ نوشته شده در 85/12/06ساعت 1:58 توسط سام |