تبليغاتX
مکتوب
حقیقت دارد

تو را دوست دارم

در این باران

می خواستم تو

در انتهای خیابان نشسته باشی

من عبور کنم /سلام کنم

                                              احمد رضا احمدی

+ نوشته شده در 85/11/24ساعت 1:40 توسط سام |

  1. کاش میشد آدما خودشون باشن ٬ بی نقاب و بی شیله پیله .
  2. کاش میشد بی دغدغه از باور ها ٬ احساس ها و زندگی حرف زد .
  3. نمیدونم این قید و بندای بیخود چیه که ما آدما رو ـــ بخصوص در ایران ـــ دورو یا چند رو بار میاره .
  4. کاش میشد یه بار زندگی کرد ٬ تجربه کرد ٬ پند گرفت٬ سرمون به سنگ خورد ٬ و دوباره با کوله باری از زندگی گذشته به دنیا اومد با دید باز و قدرت انتخاب بالا.
+ نوشته شده در 85/11/18ساعت 1:38 توسط سام |

  1. امشب خیلی دلم گرفته است ٬ نه این که دلیل نداشته باشه ولی هر چی فکرش رو میکنم نمیدونم که چرا زندگی و حس ما آدما اینقدر به یه مو و یه اتفاق ظاهرآ ساده بستگی داره .
  2. گاهی وقتا واقعآ کم میارم وفکرشو میکنم که آدمائی که مشکلات بزرگی دارن ٬ که اصلآ با گرفتاری های روزمره ما قابل مقایسه نیست چیکار میکنن؟
  3. خیلی وقته میخوام در مورد سریال زیر تیغ بنویسم ٬ ولی هنوز حسش نبوده . بازی هاش ٬ دیالوگاش ٬ موسیقی متن محشرش ٬ و کلآ خیلی عالیه .هر چند که گاهی و تو بعضی سکانساش واقعآ حالم بد میشه و بد جوری تحت تاثیرش واقع میشم .
+ نوشته شده در 85/11/17ساعت 1:59 توسط سام |

  

                                 اثر ادوارد مونش

                  

+ نوشته شده در 85/11/05ساعت 2:51 توسط سام |

  1. چیز عجیبی است که انسان کلماتی را که بر زبان رانده است در خاطر نگه می دارد ولی احساساتی را که بصورت کلمات از لبهایش خارج نشده است را به دست فراموشی می سپارد .
  2. عشق سالم ٬ عشقی است که تمام وجود زنی را ٬ از بدنش گرفته تا هوش و خلقیاتش را در بر بگیرد.
  3. از لحاظ نظری بی اخلاق بودن به مراتب بدتر از آن است که شخص اعمال خلاف اخلاق انجام دهد. عشق یا نفرت ممکن است انسان را به طرف قتل نفس بکشاند ٬ ولی تبلیغ آدمکشی یا تمجید از ان نوعی خبث طینت است و حکایت از شرارتی عمیق دارد.
  4. اعتقاد واقعی ٬ دقیقآ همان اعتقادی است که انسان نیاز به تظاهر آن ندارد تا به آرامشی که نیازمند است ــ به ندرت ــ دست یابد .
  5. در سر قبر او ۲ مثل همه قبرهاییکه من روی آنها گریه کرده ام ٬ تاسف و اندوه من شامل آن قسمتی از من هم میشد که با مرده به خاک سپرده شده بود .
  6. تصور میکنم همه ما ٬ چه در روح و چه در جسم خودمان ٬ محل های پنهانی و آسیب پذیری داریم که شرم و حیای ما نمیخواهد که چشم نامحرم به این محل ها بیفتد. انسان به درستی نمیداند که این محل ها در کجا قرار دارند ولی اطمینان دارد که وجود دارند .
  7. اگر با مختصر کوشش و تحمل شخصی بتواند توانایی انجام کاری را که مورد علاقه اش است پیدا کند ٬ به زحمتش می ارزد که به آن تن در دهد. بندگی واقعی در محکوم بودن به انجام ندادن امری است.
  8. انسان یک نگاه را بهتر از یک حرف به خاطر می سپارد ٬ زیرا در تمام فرهنگ لغات جهان کلمه ای به تنهایی وجود ندارد که قدرت برهنه کردن زنی را دارا باشد ٬ در حالیکه یک نگاه چنین قدرتی دارد .
  9. بزرگترین خطر مستی در این نیست که حقیقت را برملا می سازد ٬ بلکه به عکس در این است که از عمق وجود فرد چیزهایی را بیرون میکشد که ارتباطی با وضع و تمایل آنی او ندارد و مربوط به زندگی گذشته و زندگی فراموش شده اوست. در لوح وجود ما هیچ چیز برای همیشه شسته و پاک نمیشود : ماجرای زندگی ما همیشه ٬ کم وبیش خوانا در آن حک شده است و مستی بی توجه به اینکه زندگی ممکن است چه چیزهایی به این گذشته افزوده باشد ٬ آن را با صدای بلند اعلام میدارد.
  10. یک حرف احمقانه ای که بی ملاحظه از دهان انسان خارج میشود ٬ خاطره ای به مراتب دردناکتر به جا میگذارد تا یک عمل واقعآ شرم آور. بدیهی است مقصودم از " حرف " حرفی است که به عمل منتهی نشده باشد.
  11. اگر ما در یک نقطه جهان خودمان را گرفتار و پابند کنیم ٬ سرنوشتی جز پوسیدگی و انهدام نخواهیم داشت. باید جابجا شد و در یک نقطه ساکن نبود. زندگی برای خود زهر های کشنده ای دارد که در مقابل آنها زهر های دیگری هم وجود دارد که پاد زهر آنها به شمار می آیند. برای فرار از آثار کشنده اولی ها چاره ای جز چشیدن دومی ها نیست .
+ نوشته شده در 85/11/05ساعت 2:7 توسط سام |

کاش قلم زندگی هم پاک کن تهش داشت ٬ تا غلطای زندگی رو باهاش پاک می کردیم و درستش رو می نوشتیم .                     

                                                                 (دیالوگ پرویز پرستوئی در سریال زیر تیغ )

+ نوشته شده در 85/11/04ساعت 0:33 توسط سام |