تبليغاتX
مکتوب
  1. اگه یه کم از روزمرگی زندگی دور بشیم و دقیق نیگا کنیم ٬ میبینیم که گاه مرگ خیلی نزدیکتر از اون چیزی یه که فکرشو میکنیم .
  2. امروز یه آشنا م فوت کرد . از اون ادمایی که به معنای واقعی کلمه خوبن ٬ و کمیاب . با یه ذهنیت مثبت به دنیا نیگا میکرد . چهل و یکی دوسالی بیشتر سن نداشت و ایست قلبی  و تمام .
  3. هنوز از بهت این مرگ خارج نشدم .
  4. چقدر برنامه و ایده و کار ناکرده و .... داریم و فکر میکنیم که فعلآ وقت هست . اما نیست .
  5. آدم موجود عجیبیه .
  6. همین .
+ نوشته شده در 87/02/19ساعت 18:55 توسط سام |

  1. داشتم شهروند امروز ـ شماره ۴۳ ـ رو میخوندم . آخرین شماره مربوط به ۱ اردیبهشت. اگه تونستین حتما این شماره و بخصوص در صفحه ۲۱ مطلب نوشته شده توسط خشایار دیهیمی رو بخونید با عنوان  از غبار دروغ های نشسته بر حلقمان .
  2. فقط پاراگراف آخرش رو اینجا مینویسم : ما هم باید صدایمان را به صدای هاینریش بل ها ٬ هانا آرنت ها ٬ و کلیما ها پیوند دهیم و بگوییم با این زبان منحط شده و با این فرهنگ "ارشادی"پل ارتباطی میان ما برای ساختن جهانی انسانی ٬برای جرات بخشیدن به آدمها برای آنکه بپرسند و برای انکه فکر کنند خراب شده است .در این ویرانه پر از الفاظ بی معنی و میان تهی و پر از غبار دروغ نشسته بر حلق٬ مشکل بتوان نفس کشید و انسان ماند ٬ چه رسد به این ادعای بزرگهمه آدم های کوچککه قرار است یک صفحه بزرگ را در تاریخ ورق زنند و مدیریت جهان را عوض کنند!
  3. مطلب کوتاه ولی واقعآ تامل برانگیز و کاملآ وصف حال ماست . موجز و رسا نوشته شده .
  4. در همین شماره نشریه و در صفحه ۱۸ مقاله عباس عبدی "شخصیت ٬ یعنی اعتماد سازی"واقعآ خوندنی و جالبه .
  5. تو این شرایط سخت مسئولین این مملکت رو به انحطاط ـ از هر نظر ٬ متاسفانه ـ فقط و فقط دروغ و وعده تحویل این مردم میدن .
  6. راستی آخرین بار کی از ته دل خندیدین و خوشحال بودین !؟
  7. تا بعد . 
+ نوشته شده در 87/02/06ساعت 16:1 توسط سام |

  1. یکی از مسائلی که خیلی وقتا در موردش بحث میشه و به عنوان یه پوئن مثبت از زندگی ازش بحث میشه ٬ رابطه عاطفی و نزدیک ما ایرونیا با همه . یعنی اینکه با اقوام ٬ دوستان ٬ فامیل و حتی همسایه . بویژه در شهر های کوچیک .
  2. البته از دید شخصی من یکی تا حد زیادی با این نحوه روابط که باعث میشه اطرافیانمون رو زندگی شخصی ما خواسته یا نا خواسته تاثیر بذارن مخالفم .
  3. ما زیادی وابسته هستیم ٬ و بیشتر از سود بردن از این روابط ٬ ازش ضربه میخوریم . از دلسوزی های بیجا و نصایح پیاپی .
  4. به نظر من نحوه رابطه ها در دنیای غرب ٬ حتی رابطه والدین با فرزندان ٬ خیلی درستتر از نحوه رفتار ما هستش . استقلال مادی و معنوی اونا و احترام به زندگی شخصی و عقاید طرفین .
  5. این مسئله که رفتار یه ادم بالغ ٬ تنها برا خود اون شخص مسئولیت ایجاد میکنه .اگه خوب باشه خودش از منافعش سود مادی یا معنوی میبره و اگه بد باید خودش جوابگو باشه و یا تاوان پس بده .
  6. اما اینجا اگه یه ادم کار خطایی انجام بده ( بویژه محیط کوچیک ) ٬ تمام اطرافیانش با توجه به میزان و نسبت نزدیکی درگیر جریان میشن و لطمه میخورن .
  7. بطور پراکنده خیلی مطلب تو ذهنمه در این مورد ٬ ولی احساس میکنم شاید نتونستم بخوبی ذهنیاتم رو بیان کنم و مطلب رو پراکنده و آشفته نوشتم .معذرت .
  8. امیدوارم بتونم بیشتر و بهتر و منظم تر در مورد این موضوع بنویسم ٬ چون به نظرم موضوع مهمیه که خیلی از ماها باهاش درگیریم .
  9. تا بعد . 
+ نوشته شده در 87/01/23ساعت 3:35 توسط سام |

  1. سلام .
  2. دقیقآ ۲۴ روزه که چیزی ننوشتم . گاهی یه چیزی یا یه مطلبی تو ذهنم وول میخورد ولی یا اون موقع نمیتونستم آن بشم یا اینکه وقتی آن میشدم حس نوشتن نداشتم .
  3. شاید گاهی وقتا بهم خوردن یه رابطه عاطفی برا آدم سخت و دشوار باشه و روی زندگی آدم با توجه به عمق رابطه و میزان حساس بودن فرد ٬ تاثیر بذاره . ولی حداقل خوبه که آدما دلیلی برا کارشون داشته باشن و فکر میکنم بدون توضیح قطع یه دفعه رابطه باعث بشه طرف مقابل آدم کف کنه .
  4. تو سال جدید هم وضعیت کلی زندگی ما ایرونیا به نظر من در ابعاد موجود ! کماکان رو به سقوط و بدی داره پیش میره . ( یه مقدار خوشبینی نیازمندیم !! ).
  5. توی این تعطیلات اتفاق خاصی نبود ٬ فقط یه شب با بچه هایی که اومده بودن مسافرت به یاد قدیما یه پوکر حسابی بازی کردیم . حسابی چسبید . خیلی وقت بود پوکر بازی نکرده بودم ٬ راستش اینجا پاش پیدا نمیشه .
  6. بعضی کارا رو باید در یه زمان خاص انجام داد ٬ اگه وقتش بگذره شاید هیچ وقت نشه فرصتی برا انجامش پیدا کرد و فقط میشه افسوسش رو خورد که اونم فایده نداره . اما برا بعضی از کارها همیشه وقت هست ٬ و کاش میشد تو سن نووجونی هم این مطلب رو درک میکردیم .
  7. تا بعد .
+ نوشته شده در 87/01/23ساعت 3:14 توسط سام |

  1. مسافرت رو رفتم و اومدم ٬ خداییش خیلی واجب بود . یه بادی به سرم خورد و یه چند روزی فارغ از دغدغه های همیشگی و با یه تنوع نسبی و دلچسب گذشت . کلی خرید برا خودم و یه مقداری هم برا بقیه . البته منتظر تماس دوست که ظاهرآ نشد . ایرادی نداره منتظر میمونم !
  2. هر چند بعد برگشتن کلی کار باخود و بی خود داشتم که باید انجام میدادم و تا حدودی لذت سفر از دماغمون در اومد !
  3. این انتخابات مسخره و کاملآ قابل پیش بینی هم که حال و روز آدمو خراب میکرد .
  4. راستی این کتاب ( خرده جنایت های زناشوهری ) رو اگه نخوندین ٬ حتمآ بخونین که محشره . اثر اریک مانوئل اشمیت با ترجمه شهلا حایری .یه نمایشنامه کوتاه ولی عالی .
  5. کلی هم کتاب خریدم . ( در جستجوی زمان از دست رفته ) پروست رو هم خریدم ٬ حالا کی میخونمش خدا میدونه !!
  6. کف کردم وقتی تو روزنامه ها خوندم که دنیای تصویر و هفت که هر دو تاشون و بخصوص هفت رو خیلی دوست دارم رو توقیف کردن . بابا عجب احمقایی هستن .
  7. از چهار شنبه سوری کلا بدم میاد . امروز هم گذشت . تا سال دیگه خدا بزرگه !
  8. یه چند روزی کار تعطیل و چه جوری میگذره ٬ فکر کنم با علافی و دیدن مسافرای مقیم پایتخت  که مثل همیشه از آب و هوای عالی و مزایای زندگی در شهر مادری و کوچیک حرف میزنن تا ما از این که تهران نیستیم کلی شاکر باشیم !!
  9. دوست دارم یه فرصت مثلآ ۱۰ روزه داشته باشم و تنها بشینم این ده روز رو بی وقفه فقط فیلم ببینم و کتاب بخونم . بخصوص فیلم که خیلی وقته یه چند تا فیلم درست و حسابی نیگا نکردم .
  10. امیدوارم سال خوبی برا همه ادمای خوب باشه . هر چند به عقیده من بعیده  تو این مملکت اوضاع رو به بهبودی باشه . اگه خیلی بدتر نشه باید شاکر باشیم .
  11. یه کتاب که تازگی گرفتم و یه مقداری رو ازش خوندم و به نظر من جالبه ٬ ( بازی در نقش خدا؟ ـجبر گرایی ژنتیک و آزادی و اختیار بشر ) نوشته تد پیترز با ترجمه عبدالرضا سالار بهزادی و چاپ نشر نی .موضوع بکر و قابل تامالی داره . امیدوارم وقتی کامل خوندمش بیشتر در موردش بنویسم .
+ نوشته شده در 86/12/29ساعت 2:34 توسط سام |

  1. دو سه شب پیش بعد از مدت ها سر حال کلی مطلب نوشتم ٬ بعد که رفتم وبلاگ رو ببینم ٬ کف کردم . هیچی ثبت نشده بود . کلافه شدم .
  2. یه مدتیه افتادم به خوندن داستان و رمان معاصر ایرانی . میخوام تموم کتابایی رو که این مدت گذاشتم تو نوبت! بخونم . بعدشم اگه شد میرم سراغ کلی داستان و رمان خارجی که نخونده دارم بهم چشمک میزنن.
  3. یه کتاب تازگی گرفتم که به نظرم جالب اومد . شاخه ی زرین اثر جیمز جرج فریزر با ترجمه فیروز مند و چاپ نشر آگاه . کتاب رو یه نیگاه کلی کردم . یه بررسی مفصل در مورد ارتباط دین و جادو در تاریخ فرهنگ بشری هستش . اگه به این موضوعات علاقه دارین ٬ کتاب جالبیه . حدود ۸۵۰ صفحه ای میشه .
  4. آخرین کتابایی که خوندم سالمرگی نوشته اصغر الهی و اب و خاک نوشته جعفر مدرس صادقی بود .  سالمرگی جالب بود و یه مقدار باید با حواس جمع خوندش ٬ راوی سریع تغییر میکرد و باید با دقت زمان رو از دست نداد .
  5. دارم به زمان سفر به تهران نزدیک میشم ٬ واقعآ به این سفر احتیاج دارم . یکی از اولین برنامه هام مثل همیشه رفتن به شهر کتاب آرین هستش . یه دل سیر گشتن و کتاب خریدن . کلی خرید برا خودم . گشتن جاهایی که برام همیشه دلنشین بودن و یاداور خاطرات . همون حسی که شاید بهش میگن نوستالژی. یه وقت دکتر . یه مدت از محیط کار دور شدن و به کار فکر نکردن .
  6. رفتن به کفش بارون و یه گپ با فروشنده و خرید تکراری این سالها برا سهمیه یه سال ! یه بند دار و دو تا بدون بند .
  7. رفتن به کوچه پارک شفق و یاد دوران سکونت اونجا٬ قدم زدن از پارک وی تا میدون ونک که برام بهترین مسیره . و کلی کار دیگه .
  8. رفتن به توکا و خرید برا پسر . رفتن به نمایندگی لوگو . پیدا کردن ماشین فلزی جدید البته اگه بشه مدلی پیدا کرد که نداشته باشه !
  9. کاش میتونستم بعضی از این دوستایی که نادیده دوستشون دارم و از خوندن وبلاگشون لذت میبرم رو میدیدم .شایدم اونام تهران نباشن .
  10. تا بعد .
+ نوشته شده در 86/12/02ساعت 2:25 توسط سام |

بی حوصلگی مفرط گاهی خودمو هم از رفتارام شرمنده میکنه . یعنی از وقتی که باید به اطرافیانت اختصاص بدی و اینکارو نمیکنی.

 

+ نوشته شده در 86/11/26ساعت 3:29 توسط سام |

دنبالت می گردم٬ گاه با تانی و گاه بیقرار. نمی یابمت . دلسرد می شوم ٬ بغض گلویم را پر میکند . باز جستجویت میکنم ٬ اما ...

گاه خودم را هم گم می کنم.

+ نوشته شده در 86/11/26ساعت 3:0 توسط سام |

  1. خیلی وقته ننوشتم .راستش گاهی حس میکنم حرف خاصی برا گفتن و نوشتن ندارم . یا بعضی وقتا که تو ذهنم پر حرف و حدیثه ٬ حس و حال انلاین شدن نیست.
  2. نوشته ها و مقالات  محمد رضا نیکفر واقعآ خوندنی و محشره . بعضی وقتا تو سایت رادیو زمانه مطلب داره . ولی تو فصل نامه نگاه نو هم معمولآ تو هر شماره یه نوشته جالب داره . شماره ۷۵ نگاه نو یه مقاله ازش چاپ کرده به اسم روشنگری چیست ٬ یه نوشته به ظاهر ساده ولی واقعآ خوندنی . کلآ جزو مجلاتی هستش که از خوندنش نباید گذشت .
  3. فیلم شب یلدا رو دوباره نیگا کردم . تو این بی فرصتی و هدر رفتن زمان ٬ و کلی کتاب نخونده و فیلم ندیده ٬ ولی دیدنش بازم برام لذت داشت ٬ مصداق واقعی حدیث نفس . بازی محمد رضا فروتن هم که عالیه .
  4. آئورا از کارلوس فوئنتس رو خوندم ٬ کوتاه و جالب . ترجمه عبدالله کوثری هم که حرف نداره ٬ گاهی وسط خوندن حواس آدم میره به این ترجمه عالی .

 

+ نوشته شده در 86/11/22ساعت 0:24 توسط سام |

  1. چطوری میشه که آدم با یه نیگا و یه لحظه دیدن از کسی خوشش بیاد یا بالعکس ؟
  2. نمیدونم آهنگ لالایی ویگن رو گوش دادین یا نه ٬ واقعآ عالیه .
  3. نمیدونم چرا گاهی با گوش دادن یه آهنگ چشام خیس میشه ؟!
  4. این روزا بدون دلیل خاص غمگینم . دلم حسابی گرفته .
  5. یه بارون ٬ یه شستشوی روحی ٬ یه دل سیر حرف زدن و ...
  6. برا اسفند وقت دکتر گرفتم ٬ اگه این بار هم سفرم به تهران کنسل نشه .
  7. مخم به مقادیری سرویس احتیاج داره .
+ نوشته شده در 86/10/30ساعت 2:21 توسط سام |